تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1519

مساهمون:

ص١٥١٩
پيغمبر از بتخانه ذو الخلصه « 1 » پرسش كرد ؟ عرض كردند : هنوز بر جاى است . فرمود : خاطر مرا از آن فارغ نتوانى داشت ؟ عرض كرد : همواره خواسته‌ام كه اين امر به دست من ساخته شود . فرمود : برو آن بتخانه را ويران كن . عرض كرد : راهى دراز است اگر بر شتر برآيم دير طىّ مسافت كنم و اگر بر اسب نشينم زود درافتم و مرا بر اسب تاختن توانائى نباشد . پيغمبر دست مبارك را چنان بر سينهء جرير زد كه اثر انگشتانش بماند و فرمود : الّلهمّ ثبّته و اجعله هاديا مهديّا . از آن پس بر هر اسب برآمد گفتى در زير ران او گوسفندى بود . بالجمله آنگاه جرير راه ذو الخلصه گرفت و آن بتكده را بكند و بسوخت و خبر بازفرستاد . پيغمبر شاد شد و بر خيل جرير از بهر بركت خداى را بخواند و به روايتى سجده شكر گزاشت ، و مردم ذو الخلصه بعد از هدم بتكده مسلمانى گرفتند و خزانهء بتكده را كه آكنده از انواع عطر و سلب و ثياب بود به جانب مدينه حمل دادند . گويند : طول قامت جرير شش ( 6 ) گز بود كه معادل دوازده ( 12 ) ذراع باشد بر هر اسب نشستى پاى او به زمين پيوستى و جمالى نيكو داشت ، چنان كه عمر بن الخطّاب او را يوسف امّت مىناميد . و اين روايت ضعيف مىنمايد چه در آن ايام كسى را به اين طول قامت نخوانده‌ام . العلم عند اللّه .

قصهء مباهله و مصالحه با نصاراى نجران

جماعت نصاراى نجران « 2 » در شريعت خويش نيز اختلاف كلمه داشتند و در اصول عقايد خويش هر قومى را قانون جداگانه بود ، و بسيار وقت بود كه در ميان
هامش
( 1 ) . ذو الخلصه : نام بتخانه‌اى است كه كعبه يمانيه نام داشت و خلصه نام همان صنم است . ( 2 ) . نجران : موضعى است در يمن كه در سال دهم فتح شد و نيز موضعى است در بحرين و جائى است در حوران .