پيغمبر از بتخانه ذو الخلصه « 1 » پرسش كرد ؟
عرض كردند : هنوز بر جاى است .
فرمود : خاطر مرا از آن فارغ نتوانى داشت ؟
عرض كرد : همواره خواستهام كه اين امر به دست من ساخته شود .
فرمود : برو آن بتخانه را ويران كن .
عرض كرد : راهى دراز است اگر بر شتر برآيم دير طىّ مسافت كنم و اگر بر اسب نشينم زود درافتم و مرا بر اسب تاختن توانائى نباشد .
پيغمبر دست مبارك را چنان بر سينهء جرير زد كه اثر انگشتانش بماند و فرمود :
الّلهمّ ثبّته و اجعله هاديا مهديّا . از آن پس بر هر اسب برآمد گفتى در زير ران او گوسفندى بود .
بالجمله آنگاه جرير راه ذو الخلصه گرفت و آن بتكده را بكند و بسوخت و خبر بازفرستاد . پيغمبر شاد شد و بر خيل جرير از بهر بركت خداى را بخواند و به روايتى سجده شكر گزاشت ، و مردم ذو الخلصه بعد از هدم بتكده مسلمانى گرفتند و خزانهء بتكده را كه آكنده از انواع عطر و سلب و ثياب بود به جانب مدينه حمل دادند .
گويند : طول قامت جرير شش ( 6 ) گز بود كه معادل دوازده ( 12 ) ذراع باشد بر هر اسب نشستى پاى او به زمين پيوستى و جمالى نيكو داشت ، چنان كه عمر بن الخطّاب او را يوسف امّت مىناميد . و اين روايت ضعيف مىنمايد چه در آن ايام كسى را به اين طول قامت نخواندهام . العلم عند اللّه .
قصهء مباهله و مصالحه با نصاراى نجران
جماعت نصاراى نجران « 2 » در شريعت خويش نيز اختلاف كلمه داشتند و در اصول عقايد خويش هر قومى را قانون جداگانه بود ، و بسيار وقت بود كه در ميان
هامش
( 1 ) . ذو الخلصه : نام بتخانهاى است كه كعبه يمانيه نام داشت و خلصه نام همان صنم است .
( 2 ) . نجران : موضعى است در يمن كه در سال دهم فتح شد و نيز موضعى است در بحرين و جائى است در حوران .