كه : اين اشياء را با دست مبارك مس فرماى و از آن خوردنى و خورش ساز كن .
پيغمبر فرمود : من اينك روزه دارم و همگنان را بفرمود تا به اكل طعام مشغول شدند ، از پس آن ، آن جماعت اشيائى از بهر پيشكش داشتند در ميانه اسبى رهوار بود . رسول خداى بفرمود : تا كسى بر نشست و لختى براند تا رفتار آن را نيك نگران شد ، و فرمود : گمان نداشتم كه اين اسب اين گونه رونده باشد و آن اسب را مرواح « 1 » نام بود يك تن از ميانه گفت : اين فرس مجر است يعنى « واسع الجرى » لكن آن را زحمتى رسيده . پيغمبر فرمود : آن را مداوا كردند تا بهبودى يافت .
هنوز آن وفد اقامت داشتند ، پس پيغمبر خواست تا آن اسب را در مضمار « 2 » رهان و مسابقت امتحان فرمايد . خداوند اسب عرض كرد : رخصت فرماى تا خويشتن بر نشينم . رسول خدايش اجازت داد تا بر نشست و از اسبان ديگر قصب السّبق برد .
پيغمبر فرمود : ما اراه الّا بحرا و خداوند اسب را عطائى به سزا كرد و جداگانه هر يك از اصحاب او را به عطيتى بنواخت ، آنگاه رخصت مراجعت يافته به مرابع خويش بازشتافت .
وفد غامد
و هم در اين سال ده ( 10 ) تن وفد غامد از راه رسيدند در بقيع غرقد « 3 » نزول كردند ، و يك تن كه به سال خردتر از همگان بود به حراست منزل گذاشتند و حاضر مجلس پيغمبر شدند و كلمه بگفتند . پيغمبر فرمان كرد تا قوانين شريعت را مكتوب كرده بديشان سپردند .
آنگاه پرسش كرد كه : هيچ كس را پاسبان منزل كرديد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : پاسبان شما را خواب بگرفت و دزد درآمد و عيبهاى از شما بربود .
هامش
( 1 ) . مرواح از ريح : اسب بادپيما .
( 2 ) . مضمار : ميدان و مساحت تعيين شده براى مسابقه . محل رياضت دادن به اسبان براى مسابقه .
( 3 ) . بقيع غرقد : گورستانى است در مدينه و چون نوعى درخت به نام غرقد در آنجا بود به اين نام موسوم شد .