تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1516

مساهمون:

ص١٥١٦
بيرون شد ، پيغمبر به كنايت كلمه‌اى فرمود كه : مشعر بر مرگ او بود . لاجرم بعد از ورود به خانهء خويش او را تب بگرفت و بمرد . پدر او مهلهل چنان دانست كه مرگ او از بهر سفر مدينه و ناسازگارى هواى آن بلده بود و هنوز ايمان نداشت ، پس آن صفحه‌ها كه از بهر زيد احكام شرعيه نوشته بودند پاره كرد و بسوخت . « 1 »

وفد خولان

و هم در اين سال دهم هجرى وفد خولان درآمدند و ايشان ده ( 10 ) تن بودند ؛ و چون حاضر حضرت شدند عرض كردند : يا رسول اللّه راه دراز پيموده‌ايم ، و نرم و درشت وادى و سهل و صعب بيابان سپرده‌ايم و قصد زيارت تو كرده‌ايم . پيغمبر فرمود : به هر گامى كه اجمال شما برداشت خداى از بهر شما حسنه‌اى نگاشت و اينكه آهنگ زيارت من كرديد هركه به قصد زيارت من به مدينه درآيد در روز بازپسين در جوار من خواهد بود ، آنگاه ايشان را فرض و سنن شريعت بياموخت و امر به وفاى عهد و اداى امانت و رعايت همسايگان فرمود و از ظلم و ستم نهى كرد و فرمود : انّ الظّلم ظلمات يوم القيمة . و هر يك را جايزه‌اى عطا كرد و مراجعت به اراضى خويش داد .

وفد رهاويّون

و هم در اين سال وفد رهاويون « 2 » از قبيلهء بنى مذحج پانزده ( 15 ) تن برسيدند و در سراى رمله بنت الحارث فرود شدند . رسول خداى به منزل ايشان درآمد و آن جماعت را تكريم داد . ايشان از زاد خويش مقدارى حاضر كرده به عرض رسانيدند
هامش
( 1 ) . به روايت صاحب طبقات : و پيامبر او را زيد الخير نامگذارى كرد و فيد و سرزمين‌هاى ديگرى را به او واگذار فرمود و براى او فرمانى نوشته شد و همراه قوم خود برگشت و چون به جايى به نام قرده رسيدند ، زيد درگذشت ، همسرش نامه‌اى را كه رسول خدا براى او نوشته بودند برداشت و پاره كرد ( طبقات ، 2 / 324 - 325 ) . ( 2 ) . رهاويون : قبيله‌اى كه منصوب به رهاء هستند .