تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1515

مساهمون:

ص١٥١٥
مسلمين گشاده بينى . بعد از اين سخنان عدىّ مسلمانى گرفت و از او حديث كنند كه از اين اخبار كه پيغمبر اخبار فرمود فتح بابل و گشودن قصور كسرى را در مداين نظاره كرد ، همچنان سفر زنان را يك تنه از قادسيه به مكه نگران شد . بالجمله گويند : رسول خداى صنمى از زر سرخ در گردن عدىّ نگريست ، پس اين آيت قرائت كرد :
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
« 1 »
.

وفد سلامان « 2 »

و هم در اين سال هفت ( 7 ) تن از قبيلهء سلامان به حضرت رسول آمدند و مسلمانى گرفتند و قائد آن جماعت حبيب [ بن عمرو ] سلامانى بود و بعد از اسلام به مرابع خويش مراجعت نمودند .

وفد بنى طى

و هم در اين سال زيد الخيل بن المهلهل از بنى نبهان با چند تن از بنى طى به حضرت رسول آمده مسلمانى گرفتند ، زيد عرض كرد . منّت خداى را كه به وجود تو ما را مؤيّد ساخت و دين ما را معصوم داشت ، هيچ روش از كيش تو بهتر ندانسته‌ايم و عجب دارم از عقول خود و مردم خود كه سنگى را ستايش همىكرديم . رسول خداى فرمود : اين عقيدت هر روز در شما بر زيادت خواهد شد و هر يك از ايشان را پنج ( 5 ) اوقيه سيم عطا فرمود ، و زيد الخيل را « زيد الخير » نام نهاد و او را دوازده ( 5 / 12 ) اوقيه و نيم اوقيه سيم داد ، و رخصت مراجعت فرمود . به روايتى آنگاه گفت : هر مرد را كه از عرب نزديك من به فضل ياد كردند چنان ديدم جز زيد الخيل را كه از آنچه اصغا كردم افزون يافتم ، و چون زيد الخيل از مدينه
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 31 : آنان احبار و راهبان را در برابر خدا قرار دادند . ( 2 ) . سلامان خاندانى بزرگ از قبيلهء قضاعه است .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1515 | لسان الملك سپهر