ان كان من الكاذبين فيما قال .
پيغمبر فرمود : بنشين و خوله را فرمان داد تا برخاست و با او خطاب كرد كه اكنون تصديق شوهر مىكنى يا لعان مىگوئى ؟ گفت : لعان مىگويم . پس نخستين گفت : اشهد باللّه ما انا بزانية و انّ عويمرا لمن الكاذبين . در ثانى گفت : اشهد باللّه انّه ما رأى شريكا على بطنى و انّه لمن الكاذبين . و در كرّت سيم گفت : اشهد باللّه انه ما رءانى قطّ على فاحشة و انّه لمن الكاذبين و در كرّت چهارم گفت : اشهد باللّه انّى حبلى منه و انّه لمن الكاذبين .
چون سخن بدينجا رسيد پيغمبر آغاز پند و موعظت فرمود و او را از خداى بيم داد و گفت : رسوائى دنيا از عقبى سهلتر است و عذاب مخلوق از خالق آسانتر ، چون كلمهء پنجم گوئى خشم خداى تو را فروگيرد .
خوله لختى سخن نكرد آنگاه سر برداشت و گفت : شوهر من اين قذف به كذب بر من بندد .
پيغمبر فرمود : كلمه پنجم بگوى .
پس در نوبت پنجم گفت : انّ غضب اللّه على خوله يعنى نفسها ان كان من الصّادقين .
آنگاه رسول خداى در ميان ايشان تفريق ابدى انداخت چنان كه فرموده است :
الملاعنان لا يجتمعان أبدا . و فرمود : فرزند او پدرى ندارد از آن زن است و نبايد مردم او را به زنا نسبت كنند . آنگاه فرمود : چون اين زن فرزند بياورد و سيهچرده بود و ميان پشت او بزرگ باشد از شريك است ، و اگر جعد موى و بزرگ ساق و خاكستر گونه بود از شريك نيست ، چون بزاد آن كودك اشبه ناس با شريك برآمد . پيغمبر فرمود : لو لا الايمان لكان لى و لها شأن . يعنى : اگر اين سوگندها نبود اين زن را از اجراى حد و امضاى سياست معاف نمىداشتم .
همانا در صحيحين مسطور است كه حديث لعان از بهر هلال بن اميّه واقفى بود .
و گويند چون آيه مباركه :
الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ .
« 1 » نازل شد ، سعد بن عباده گفت : يا رسول اللّه اگر كس ، بيگانهاى را بر شكم زن خود و ميان رانهاى او بيند اگر او را
هامش
( 1 ) . سورهء نور ، آيه 4 .