سريّه أبو بكر
و هم در اين سال بعد از غزوهء تبوك يك تن اعرابى در حضرت رسول خبر بازداد كه جماعتى در وادى الرّمل انجمن شده مواضعه نهادهاند كه به اجانب مدينه تاختنى كنند ، پيغمبر فرمود : كيست كه دفع اين گروه را ميان بندد ؟ گروهى از اصحاب صفه تقديم اين خدمت را تصميم عزم دادند . آنگاه رسول خداى ، أبو بكر بن ابى قحافه را طلب كرد و بر آن لشكر امارت داد ، پس أبو بكر رفت تا راه با دشمن نزديك كرد ، در آن وادى احجار فراوان و درختان تناور بود ، ناگاه دشمنان كمين بگشادند و از پس سنگها و درختها بيرون تاختند و با شمشير كشيده بر مسلمين حمله بردند و جماعتى را با تيغ بگذرانيدند . مسلمانان هزيمت شدند و تا مدينه عنان بازنكشيدند .
سريّه عمر
پيغمبر چون اين بدانست ديگرباره لوائى ببست و عمر بن الخطّاب را سپرد . پس عمر با لشكر قصد ايشان كرد چون راه به پايان برد هم از آن شربت كه أبو بكر را دادند در كام وى ريختند . ديگر باره مسلمانان جماعتى كشته و گروهى هزيمت گرفته باز مدينه شدند .
سريّه عمرو عاص
بعد از مراجعت عمر ، عمرو بن العاص كه خديعت را محكم اساس بود خواستار اين گيرودار آمد . و رسول خداى مسئول او را به اجابت مقرون داشت . و فرمان امارت داد و با لشكرى لايق بيرون فرستاد وى نيز بعد از مقابله و مقاتله شكسته شد و گروهى از مسلمين را پايمال هلاك و دمار ساخته باز تاخت .