تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1510

مساهمون:

ص١٥١٠

فتح وادى النّمل به دست على عليه السّلام

اين هنگام رسول خداى لواى فتح از بهر علىّ مرتضى ببست و در حقّ او دعاى خير بگفت و او را تا مسجد احزاب به مشايعت برفت و ابو بكر و عمر و عمرو بن - العاص را در تحت فرمان او بداشت و بفرمود تا با جمعى از لشكر آهنگ آن غزا كرد . امير المؤمنين على عليه السّلام از طريق وادى النّمل راه بگردانيد و طريق عراق عرب پيش داشت ، و همه شب راه مىسپردند و همه روز بيرون طريق پوشيده مىزيست . چون راه با دشمن قريب افتاد لشكر را با صبر و سكون نصيحت كرد . عمرو بن العاص را فتح آن حضرت ناگوار مىافتاد از اين روى در ميان لشكر فراوان فتنه مىانگيخت ، باشد كه آراى مردم را متفرق و متشتت كند تا مردمان كه به حكم رسول خداى به متابعت على مأمور بودند سخن او را وقعى نگذارند و هر رأى كه او زند ضعيف شمرند . بالجمله على مرتضى عليه السّلام هنگام سپيده دمى بر سر دشمنان تاختن برد و تيغ در آن جماعت نهاده ايشان را كيفرى به سزا بداد ، و اين هنگام جبرئيل عليه السّلام بر رسول خداى فرود شد و سورهء مباركهء و العاديات را بياورد . - و چون از اين پيش اين سورهء مباركه و تفسير آن مرقوم افتاد به تكرار نپرداخت - ، چنان مستفاد مىشود كه دو كرّت أبو بكر و عمر و عمرو عاص بعد از هزيمت شدن ملازم خدمت امير المؤمنين على عليه السّلام شده‌اند و على بر دشمنان ظفر جسته . بالجمله بعد از رسيدن جبرئيل ، رسول خداى مردم مدينه را مژدهء فتح برسانيد . و چون امير المؤمنين راه با مدينه نزديك كرد رسول خداى با گروهى از اصحاب او را پذيره شد ، چون على از راه نگران پيغمبر شد از اسب فرود آمد ، پيغمبر فرمود : همچنان سوار باش كه خدا و رسول از تو راضى باشند ، امير المؤمنين عليه السّلام از در شاديانه بگريست . پيغمبر فرمود : اگر بيم نداشتم كه امّت در تو آن گويند كه نصارى در مسيح بن مريم گفتند سخنى چند مىگفتم كه هيچ جماعت بر تو نگذرد جز اين كه خاك قدمت را كحل ديده كند .