تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1504

مساهمون:

ص١٥٠٤

نزول آيات فحش

و هم در اين سال آيات فحش نازل گشت . خداوند مىفرمايد :
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
« 1 » يعنى : زن زناكننده و مرد زانى را هر يك صد ( 100 ) تازيانه بزنند ، همانا اين حكم از بهر آن كس است كه محصن و محصنه نباشد چه حد محصن و محصنه رجم است ، و محصن مردى است كه او را زنى به عقد دائم يا به ملك يمين باشد ، و محصنه زنى است كه او را شوهرى باشد . اين احكام را به شرح وافى آوردن شايسته كتب فقهيه است ، چه اين حكم‌ها در حق اشخاص گوناگون شود . چنان كه پنج ( 5 ) كس را يك روز نزد امير المؤمنين على عليه السّلام حاضر كردند و بر زناى ايشان گواهى دادند ، و چون اين معنى به تحقيق پيوست بفرمود : تا يك تن از ايشان را رجم كنند پس او را سنگسار كردند ، و يك تن را بفرمود : تا صد ( 100 ) تازيانه حد بزدند ؛ و سيم را بفرمود تا نيم حد براندند و پنجاه ( 50 ) تازيانه بزدند ، و چهارم را تعزير فرمود ؛ و پنجم را بىآنكه پرسش فرمايد رها ساخت . عرض كردند : يا امير المؤمنين پنج كس را يك عصيان بود كيفر ايشان از كجا گوناگون شد ؟ فرمود : آن كس را كه رجم كردم محصن بود و آن را كه حد زدم محصن نبود ، و آن ديگر بنده بود و عبد را نيم حد باشد ، و آن را كه تعزير كردم كودك است و بر كودك حد نباشد ؛ لاجرم تأديب كردم تا از چنين كار بپرهيزد ، و پنجم را كه بىپرسش رها ساختم ديوانه است و ديوانگان را تكليفى نباشد . بالجمله خداى مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ .
« 2 » يعنى : آنان را كه زنان محصنه و مردان محصن را به زنا نسبت كنند ، و چهار ( 4 ) گواه عدل بر سخن خود و اثبات اين نسبت حاضر نسازند ، هشتاد ( 80 ) تازيانه بزنيد و از آن پس هرگز شهادت ايشان را استوار نداريد چه ايشان فاسق‌اند و شرط قبول شهادت عدالت است . چون حكمتهاى يزدانى بيرون مدركات انسانى است صدور اين حكم بر
هامش
( 1 ) . سورهء نور ، آيهء 2 . ( 2 ) . سورهء نور ، آيهء 4 .