جماعتى از اصحاب گران افتاد ، عاصم بن عدىّ گفت : يا رسول اللّه جعلنى اللّه فداك اگر مردى از ما مرد بيگانه را بر شكم زن خود بيند تدبير چيست ؟ اگر بازگويد و به عرض رساند هشتاد ( 80 ) تازيانه بايدش زد ، و اگر از پى گواه برود تا چهار ( 4 ) شاهد عادل بدست كند و اين صورت را بديشان بنمايد آن مرد از حاجت خويش فراغت يافته و از پى كار خود شتافته .
رسول خداى را از گفتار او كراهت آمد ، كنايت از آنكه در حكم خداوند كاوش كردن و چون و چند افكندن كار خردمند نيست . فرمود : اى عاصم خداوند چنين فرمان كرد .
عاصم گفت : صدق اللّه و صدق رسول اللّه و از مسجد بيرون شد . و گفت : اللّهمّ افتح .
در اين وقت عويمر بن الحارث العجلانى كه پسر عمّ او بود و به روايتى هلال بن اميه دچار او شد ، گفت : اى عاصم اينك شريك بن سمحا را بر شكم زن خود خوله بنت قيس بن محصن ديدم ، عاصم گفت : وا ويلاه من از چنين روزه مىترسيدم ، پس به اتفاق عويمر روز جمعه ديگر به حضرت رسول آمد و عويمر صورت حال را به عرض رسانيد .
پيغمبر فرمود : اتّق اللّه فى زوجتك و ابنة عمّك . بپرهيز از خداى در حق ضجيع خود كه دختر عمّ تو است . عويمر سوگند ياد كرد كه شريك را در بطن او يافتم و چهار ماه است با او هم بستر نشدهام و اينك حامل است .
[ ملاعنه كردن عويمر و همسرش در حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ]
رسول خداى خوله را طلب كرد و فرمود شوهر تو چه مىگويد ؟ گفت : يا رسول اللّه شريك نزيل ماست به خانه ما فرود آمده ، و از ما قرآن مىآموخت و بسيار بود كه شوهر من شريك را نزد من مىگذاشت و بيرون مىشد ، نمىدانم در اين باب غيرتى او را عارض شده يا بخلى از نفقهء من دامنگير گشته كه مرا بدين تهمت آلوده مىكند .