پيغمبر فرمود : پدر تو كافر بود قرض او را چگونه از مال مسلمين ادا كنند ؟
عرض كرد : يا رسول اللّه اين صلتى و تقربى است كه با من مىفرمائى چه قرض او بر من آمده است و او را مالى برابر دين نباشد .
پيغمبر فرمود : قرض او را نيز از خزانه لات بگذارند .
مع القصه ابو سفيان و مغيره به اتّفاق اشراف بنى ثقيف تا طايف براندند و تمامت قوم اسلام آوردند ، آنگاه ابو سفيان و مغيره بتكدهها را بكندند و بتان را بشكستند و گنجينهء بتان را برگرفتند . ابو سفيان خال ابو المليح بود چه خواهر او را عروه در سراى داشت ، پس قرضهاى عروه و ديون اسود را بر حسب حكم پيغمبر از خزانه لات بداد ، و آنچه بر زيادت بود به حضرت مدينه حمل داد .
قصّه تميم دارى
و هم در اين سال ابن يندى و ابن ابى ماريه كه دو تن مرد نصرانى بودند به اتفاق مردى مسلمان كه او را تميم دارى گفتند از بهر تجارت سفرى كردند ، در متاع تجارت تميم دارى نيز آئينه زرّين و مرسلهء ثمين بود .
هنگام مراجعت چون راه با مدينه نزديك كردند تميم دارى را مرگ فرا رسيد ، هنگام رحلت اموال خود را با آن دو مرد نصرانى سپرد تا تسليم وارث كنند و جهان را وداع گفت . بعد از ورود مدينه او را تسليم ورثه دادند و آن آينه و مرسله را از بهر خود مأخوذ داشتند . ورثه ميّت گفتند : آيا در اين سفر تميم دارى را زيانى و سرقتى عايد گشت . گفتند : نه ، زيانى نرسيد . گفتند : پس آن قلاده و آئينه چه شد ؟ و ايشان را به حضرت رسول آوردند . پيغمبر فرمود : موافق شريعت قسم ياد كنند كه اين سرقت نكردهاند . ايشان بىتوانى سوگند ياد كردند و برفتند .
روزى چند برنگذشت كه آن آينه و قلاده در دست ايشان ظاهر شد ، اين خبر به پيغمبر آوردند ، رسول خداى منتظر حكم خداوند شد و آيات قبول شهادت اهل كتاب نازل گشت .