را فرود آوردند .
نخستين ايشان به حضرت رسول آمده به آئين خود سلام دادند و خدمت كردند ، پيغمبر فرمود : تا ايشان را بدان قبه جاى دادند و خالد بن سعد العاص را به ميزبانى ايشان برگماشت ، و چون خورش و خوردنى از حضرت رسول به سوى ايشان مىبردند و خالد پيش مىنهاد آن جماعت از آن نخوردند ، تا آن كس كه آورده بود خود بخورد ، آنگاه دست فرا بردند .
و چون سخن صلح به ميان آمد گفتند : ما به شرط صلح كنيم كه صنم لات را سه سال در ميان ما باقى بگذارند و آن را خراب نكنند ، و ما اگر اين نشود يك سال و اگر نه يك ماه باقى بماند .
پيغمبر فرمود : خداىپرستى با پرستش اصنام راست نيايد .
شرط ديگر آن بود كه : ايشان را از نماز عفو فرمايد .
پيغمبر فرمود : دينى كه در آن نماز نباشد خير نباشد .
شرط سيم آنكه : ايشان به دست خويشتن بتان را درهم نشكنند .
پيغمبر فرمود : از اين شرط باكى نيست من خود كس فرستم تا در هم شكند . اين وقت مسلمانى گرفتند و عهدنامه بنوشتند و چند روز از رمضان كه در مدينه بودند روزه بداشتند . و بلال شام و سحر طعام بديشان مىبرد تا آنگاه كه آهنگ مراجعت كردند .
عثمان بن العاص اگر چه در ميان ايشان از همه كوچكتر بود لكن دانشورى داشت و در آموختن علم حريص بود و از أبو بكر قرآن فرا مىگرفت . لاجرم پيغمبر او را بر ايشان امير كرد و فرمود ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه با ايشان سفر طايف كنند ، و بتخانه لات را ويران نمايند و لات را درهم شكنند و جمله بتان را پاره پاره كنند .
اين وقت ابو مليح عرض كرد : يا رسول اللّه پدر من عروة بن مسعود چون از جهان مىشد و ام فراوان داشت اگر فرمائى از گنج خانهء لات وام او را بگذارند .
پيغمبر فرمود : روا باشد وام او را بدهند .
وارث بن اسود نيز برخاست و عرض كرد : پدر من اسود نيز از جهان بگذشت و قرض فراوان بگذاشت .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1502
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٠٢