و از آن سوى بعد غزوهء تبوك در اواخر ذىقعده رسول خداى از مدينه آهنگ سفر مكه نمودند ، و اين گونه اخبار معروض حضرت افتاد . پس پيغمبر از سفر مكه تقاعد ورزيد و اين آيات را به أبو بكر بن ابى قحافه تعليم فرمود ، و فرمان داد كه سفر مكه كرده اين جمله را بر مردمان قرائت كند .
و أبو بكر روز اول ذيحجه با چهل ( 40 ) تن و به روايتى با سيصد ( 300 ) تن از اصحاب روانهء مكه گشت ، سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف و ابو هريره نيز ملازمت خدمت او داشتند . و رسول خداى بيست ( 20 ) نفر شتر از بهر هدى « 1 » تقليد « 2 » و اشعار « 3 » نموده ناجية بن جندب اسلمى را سپرد ، أبو بكر نيز پنج بدنه « 4 » از بهر هدى برداشت .
[ عزل أبو بكر و نصب على عليه السّلام براى ابلاغ آيات ]
چون آن جماعت از مدينه بيرون شدند ، و طىّ مسافت كرده از مسجد ذو الحليفه « 5 » احرام بستند و لختى راه بپيمودند ، جبرئيل بر پيغمبر فرود شد و از خداى سلام آورد و گفت : لا يؤدّيها عنك الّا أنت أو رجل منك . يعنى : اين آيات را از تو ادا نكند جز تو يا مردى كه از تو باشد ، و به روايتى : فنزل جبرئيل عليه السّلام فقال لا يبلّغ عنك الّا على يعنى : اين آيات را غير از على عليه السّلام ابلاغ نكند .
لاجرم رسول خداى على را طلب فرمود : و جماعتى را ملازم ركاب او ساخت . و قال رسول اللّه : من استأسر من غير جراحة مثقّلة فليس منّا . پس با على عليه السّلام فرمود :
شتاب فرماى و از أبو بكر آيات را مأخوذ فرماى و خود در موسم حج بر مردمان قرائت كن ، و اين چهار كلمه را بر مشركان قرائت و ابلاغ كن :
هامش
( 1 ) . هدى : گوسفند و شتر قربانى .
( 2 ) . تقليد : آن است كه نعل و پى را كه در آن نماز كرده باشند از گردن گوسفند قربانى در آويزند ( س ) . قلاده يا چيزى در گردن ستور قربانى به جهت هَدْى آويختن .
( 3 ) . اشعار : آن است كه كوهان شتر قربانى را از جانب راست بشكافند و با خون او ملطّح كنند .
( س ) .
( 4 ) . بدنه : گاو و شتر كه به سوى مكه ببرند براى قربانى .
( 5 ) . ذو الحليفه : قريهاى است در 6 ميلى مدينه .