تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1481

مساهمون:

ص١٤٨١
ماهى به ماهى ديگر انداختن باشد كفر ديگر است كه بر كفر ايشان افزوده مىشود ، و كفر ايشان را بر زيادت مىكند همانا گمراه مىكردند و بدين كردار كافر مىگردند و حلال مىدارند ماهى را كه حرام است و حرام مىكنند ماهى را كه حلال است . چند آيت ديگر از جمله آيات چهل‌گانه چون در قصهء تبوك به شرح رفت به تكرار نپرداخت . و نيز گفته‌اند كه از سورهء برائت ده ( 10 ) آيت و به روايتى سيزده ( 13 ) آيت انفاذ مكه گشت . اكنون بر سر داستان رويم .

[ فرمان يافتن أبو بكر براى تعليم آداب حج ]

رسول خداى بعد از فتح مكه مشركين را از حج مكه و طواف بيت منع نفرمود ، و قانون عرب در حج اين بود كه بعد از درآمدن به مكه چون قصد طواف مىكردند و با جامهء خويش تقديم اين امر مىنمودند آن جامه را به صدقه مىدادند ، و جماعتى به مستعار جامه مأخوذ مىداشتند و بعد از طواف آن جامه را به خداوند بازمىدادند ، و گروهى اگر به عاريت نتوانستند جامه به دست كرد ، سلبى به كرايه مىگرفتند ، و اگر آن بضاعت نداشتند كه جامهء خود را صدقه كنند و به كرى و عاريت نيز دست نمىيافتند برهنه طواف مىكردند . چنان افتاد كه بعد از فتح مكه زنى آكنده گوشت و فربى ، با ديدارى دلاويز و جمالى فتنه‌انگيز به مكه آمد و خواست از بهر طواف جامه‌اى به كرى گيرد يا به عاريت ستاند دست نيافت ، با او گفتند : با جامهء خود طواف كن و آنگاه صدقه فرماى . گفت : من جز اين جامه ندارم چگونه توانم صدقه كرد ؟ پس ناچار چون فلقه قمر و آفتاب انور عريان گشت و دو دست از پيش و پشت و قايه قبل و دبر داشت ، و بدين گونه طواف داد و گفت :
اليوم يبدو بعضه او كلّه * فما بدا منه فلا احلّه
مردم بدان قيام و خرام نظاره بودند و دل از دست مىدادند ، چون كار طواف به نهايت برد از هر كناره خواستارى به ميان برخاست تا او را از بهر خويش خطبه كند ، گفت : از اين آرزو دست بازداريد كه من بىمانعى نيستم ؛ بلكه شوهرى دارم .