تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1485

مساهمون:

ص١٤٨٥
دارند ، اگر از پس چهار ( 4 ) ماه مسلمانى نگيرند حكومت ايشان با حد تيغ خواهد رفت ، سوگند با خداى هركه از عرب برهنه طواف كند او را با شمشير برهنه ادب كنم . جماعتى از مشركان چون اين بشنيدند سخن بر اين نهادند كه على عليه السّلام عهود ما را باطل كرد و ما از عهد رسول خداى بيرون شديم و كار خود با تيغ و نيزه بساز خواهيم كرد : قال رجل لو لا ان تقطّع بيننا و بين ابن عمّك من الحلف لبدئنا بك . يعنى : اگر آن سوگند كه در ميان ما و پسر عم تو استوار است حاجز و مانع نبود ، با تو كار به مقاتلت مىكرديم . فقال علىّ عليه السّلام : لو لا ما سبق من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أنّه أمرنى أن لا أحدث شيئا حتّى آتيه لقتلتك . يعنى : اگر رسول خداى نفرموده بود كه تا واجب نشود احدوثه‌اى را انگيزش ندهم تو را زنده نمىگذاشتم و سرت را با تيغ بر مىداشتم . مع القصه امير المؤمنين احكام خداى را ابلاغ كرد و مردم را به جاى خويش بنشاند و قريش و بنو الدئل و بنى بكر را كه نقض عهد كردند تا چهار ( 4 ) ماه مهلت نهاد كه مسلمانى گيرند ، و اگر نه اراضى ديگر از بهر سكون اختيار كنند . و ايشان از آن پيش كه چهار ( 4 ) ماه سپرى شود مسلمانى گرفتند . چون اين كارها پرداخته شد على عليه السّلام طريق مدينه گرفت و چون اين خبر در مدينه سمر گشت ، نخستين : ابو ذر غفارى او را پذيره شد و چون على را ديدار كرد ترحيب و ترجيب بگفت و بىتوانى مراجعت به مدينه كرده پيغمبر را از رسيدن على عليه السّلام مژده آورد ، پيغمبر از بهر استقبال بيرون شد و على را در بر گرفت و معانقه فرمود ، و هر دو تن لختى از شادى بگريستند . اگر چه علماى عامه و فقهاى اثنا عشرية متفق‌اند كه أبو بكر معزول شد و مراجعت كرد و على منصوب شد و احكام خداى را در مكه در ميان جماعت قرائت فرمود ، لكن چون يك دو تن از علماى سنى اين حديث بدين گونه روايت كنند چنان كه در مغازى ابن اسحاق و تاريخ طبرى مسطور است . گويند : چون على به أبو بكر رسيد أبو بكر گفت : يا على آمرى يا مأمورى ؟ كنايت از آنكه من بايد در جيش تو كوچ دهم و فرمان‌پذير تو باشم ، يا آنكه تو در تحت فرمان من خواهى بود . على عليه السّلام فرمود : من مأمورم و بيش از اين حكم ندارم كه به