تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1468

مساهمون:

ص١٤٦٨
عذاب گردند يا به قبول توبت مورد رحمت شوند . چون حكم دربارهء ايشان به تأخير افتاد ، رسول خداى فرمان كرد كه : مردمان از مصاحبت ايشان بپرهيزند ، و طريق مخالطت و مكالمت مسدود دارند . هلال و مراره چون اين بشنيدند در خانهء خود عزلت گزيدند ، اما كعب چون جوان بود به تنهائى و گوشه‌گيرى توان مصابرت نداشت ، لاجرم گاه‌گاه در كوى و بازار متردّد بود ، و با آنكه هيچ كس با او سخن نمىكرد از پاى نمىنشست . و بعد از نمازها بر پيغمبر سلام مىداد ، و نگران بود تا بداند لبهاى مبارك را در جواب او جنبش دهد يا به هيچ وجه وقعى نمىگذارد . و نيز نماز خويش را نزديك به پيغمبر مىگزاشت . كعب مىگويد : در نماز دزديده بدان حضرت مىنگريستم و نيز وقت بود كه پيغمبر به گوشهء چشم در من مىنگريست ، و چون در او مىديدم از من اعراض مىفرمود . بالجمله كعب يك روز بر پسر عمّ خود قتاده درآمد و سلام داد ، قتاده جواب بازنداد ، سه كرّت گفت : اى قتاده سوگند با خدا كه من خدا و رسول را دوست مىدارم ، در كرّت سيم قتاده گفت : خدا و رسول بهتر دانند . پس كعب بگريست و از آنجا بازشده و در بازار مدينه طىّ مسافت همىكرد ناگاه يك تن از بازرگانان نصارى را ديدار نمود كه همىگفت : كيست كه مرا به كعب بن مالك دلالت كند ؟ مردمانش كعب را بنمودند . پس از ملك غسّان مكتوبى به دو داد بدين شرح : كه ما را مسموع افتاد كه تو را صاحب تو از خويش رانده است اگر به نزديك ما آئى عنايت بينى . كعب اندوهناك شد گفت : اينك كافران در من طمع بسته‌اند و آن مكتوب را در آتش بسوخت . بالجمله هر سه تن دور از انجمن همى روزگار بردند و هيچ كس از ايشان را وقعى و مكانتى نمىنهاد ، و سخن ايشان را پاسخ نمىداد . چون چهل ( 40 ) روز بر ايشان سپرى شد خزيمة بن ثابت انصارى به نزديك ايشان رفت و گفت : رسول خداى مىفرمايد : از زنان خود كناره گيريد . كعب عرض كرد : اگر فرمان رفته است طلاق گويم . گفت : طلاق مگوى لكن نزديك مباش . كعب در زمان زن خود را به خويشاوندان فرستاد . اما زن هلال بن اميه به حضرت رسول آمد و عرض كرد : هلال مردى پير و بىخادم است اگر فرمان رود من خود تقديم خدمت او كنم . پيغمبر فرمود : باكى نيست ، لكن او نبايد ترا خدمت كند ، عرض كرد
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1468 | لسان الملك سپهر