بالجمله بدين گونه تخلّفكنندگان هركس عذرى مىآورد و جماعتى ديگر هر كس به دروغ سوگند ياد كرد ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ .
« 1 » خبر امروز را خداوند از پيش داد ، مىفرمايد : زود باشد چون مراجعت از سفر تبوك كنيد ، منافقان از براى شما سوگند ياد كنند ، و به دروغ معاذير بر خود بندند تا شما ايشان را محل سرزنش و شناعت نداريد ، شما نيز از اين جماعت اعراض كنيد كه مردمى پليدند و جاى ايشان در جهنم است ، از براى شما قسم ياد مىكنند تا شما را از خود راضى بدارند باشد كه از ملامت ايشان دست بازداريد ، اگر شما راضى بشويد خداوند راضى نمىشود .
قصّه كعب و هلال و مراره
مع القصه هركس از اين تخلّفكنندگان برائت ساحت خود را به عذرى و قسمى تمسّك مىجست و رسول خداى به صورت ظاهر پذيرفتار مىگشت ، و حقيقت حال را كه در حضرت او مكشوف بود پوشيده مىداشت تا نوبت به كعب بن مالك رسيد . و اين كعب آن كس بود كه در ليلة العقبه در مكه حاضر حضرت شد و در هيچ غزوه سر از ملازمت ركاب برنتافت ، جز در غزاى بدر و تبوك ؛ لكن در غزوهء بدر چون نخست قصد كاروان قريش بود و ناگاه كار به مقاتلت رفت بر بازماندگان از سفر عصيانى نبود ؛ اما در غزوهء تبوك آن كس كه تقاعد ورزيدى گناهكار شدى .
بالجمله هنگام سفر تبوك ، كعب از همه وقت غنىتر بود ، و دو شتر براى خود بخريد و بسيج راه همىكرد ، لكن دست نيافت كه با پيغمبر بيرون شود و از پس او كار به تهاون و مسامحت كرد تا لشكر اسلام دور افتاد ، و پيوستن به لشكرگاه صعب گشت . رسول خداى يك شب در تبوك از حال كعب پرسش فرمود ؟ عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 95 و 96 .