جز اين نيز از اين گونه روايت كردهاند .
مع القصه رسول خداى از مسجد به خانهء خويش شد و در حجرهء خويش جاى كرد و فرمود : الحمد للّه على ما رزقنا فى سفرنا هذا من أمر و حسنة و من بعدنا شركاءنا فيه . و از شركاء ، علىّ مرتضى و جماعتى كه بر حسب فرمان متوقف مدينه بودند قصد فرمود . عايشه گفت : يا رسول اللّه شما زحمت سفر بر خويش نهادهايد چگونه آنان كه در خانهء خويش غنودهاند با شما شريك باشند ؟ فرمود : جماعتى در مدينه بودند كه هيچ وادى و منزل نپيمودهايم ، جز اينكه ايشان با ما همراه بودند ، كنايت از آنكه به صورت معنى با ما بودند ما غازيان ايشان بوديم و ايشان قاعدان ما ، سوگند با خداى كه تير دعاى ايشان بر دشمنان گذرندهتر است از سلاح ما .
گويند : بعد از غزاى تبوك مسلمانان سلاح جنگ خويش را مىفروختند و مىگفتند : از اين پس هيچ جنگ نخواهد بود . چون اين خبر به پيغمبر برداشتند فرمود : لا يزال عصابة من أمّتي يجاهدون على الحقّ حتّى يخرج الدّجّال . يعنى :
گروهى از امت من پيوسته به كار جهاد خواهند بود و از در راستى كار خواهند كرد تا آنگاه كه دجال بيرون آيد . و به روايتى فرمود : لا ينقطع الجهاد حتّى ينزل عيسى بن مريم . يعنى : جهاد از جهان برنخيزد تا آنگاه كه قيامت نزديك شود و عيسى از آسمان فرود آيد .
وفات عبد اللّه بن ابىّ سلول
و هم در اين سال عبد اللّه بن ابى بعد از مراجعت رسول خداى از تبوك در عشر آخر شوال مريض شد ، و بيست ( 20 ) روز رهين بستر بيمارى بود ، و در شهر ذىقعده جان بداد .
اين عبد اللّه رئيس منافقين بود و مكرّر كردارهاى زشت او در اين كتاب مبارك تذكره شد . او را پسرى بود كه هم عبد اللّه نام داشت و در كيش مسلمانى با دلى به صدق و خاطرى به صفا بود . چون عبد اللّه بن ابىّ مريض گشت : عيادت پدر را فريضه شمرد و همه روز بر بالين او حاضر گشت و تقديم خدمت كرد ، و از رسول