تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1464

مساهمون:

ص١٤٦٤
بيفروخت و بياورد و آتش به مسجد در زد ، و آن بنيان را ويران كردند و مطرح پليديها ساختند تا مزبله گشت . بعد از تخريب مسجد ضرار ، ابو عامر به مرض قولنج و فلج و جذام مبتلا شد و بعد از چهل ( 40 ) روز جهان از پليدى او پرداخته گشت . گويند : از جمله منافقين امامت مسجد ضرار با مجمّع بن عامر بود ، و در زمان خلافت عمر بن الخطّاب مجمّع بن عامر بيامد و از عمر امامت مسجد قبا را خواستار شد ، و عمر از وى دريغ نداشت .

در آمدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از سفر تبوك

مع القصه بعد از حكم به تخريب مسجد ضرار رسول خداى از منزل ذى اوان وارد مدينه شد ، و به روايتى هنوز از ايام رمضان چيزى باقى بود . پس نخستين چنان كه پيغمبر را به قانون بود به مسجد درآمد و دو ركعت نماز گزاشت . در صدر اين قصه مرقوم شد كه جماعتى از سفر تبوك تخلّف كردند و هرچند كس ساز ديگر نواخت از جمله هفت ( 7 ) تن از تخلّف كنندگان چون اصغا نمودند كه آيات قرآنى در شأن ايشان فرود شده از كرده پشيمان شدند و گفتند : كى روا باشد كه ما در ظلال امن و امان آسوده بمانيم و رسول خداى در حرّ و قرّ به كار جهاد باشد ، پس به تمام زارى و ضراعت خود را بر ستون مسجد ببستند و مقرّر داشتند كه كس ايشان را نگشايد تا خداوند بارى حكم فرمايد ، و ايشان ابو لبابه انصارى ، و ديگر مرداس ، و ديگر ابو قبيس ، و ديگر ثعلبه ، و ديگر وديعه ، و ديگر اوس ، و ديگر جذام بود . چون رسول خداى نماز بگزاشت و ايشان را بديد فرمود : چه كسانند ؟ اصحاب صورت حال را به عرض رسانيدند . گفت : من نيز سوگند مىخورم كه ايشان را نگشايم تا حكم خداوند برسد ، چه ايشان صحبت مرا نخواستند و از جهاد بازايستادند و با تن‌آسائى رغبت نمودند . پس خداوند اين آيت بفرستاد :
وَ آخَرُونَ