آنگاه واثله رخصت مراجعت حاصل كرده به قبيلهء خويش بازگشت نمود ، پدر او اشفع چون مسلمانى او را بدانست گفت : سوگند با خداى كه هرگز با تو سخن نكنم ، لكن خواهرش با برادرش همداستان شد و با پيغمبر ايمان آورد و كار برادر را از بهر سفر مدينه راست كرد .
پس واثله ديگر باره راه مدينه گرفت تا با لشكر تبوك پيوسته شود ، وقتى برسيد كه رسول خداى بيرون شده بود و لشكر از دنبال او به تفاريق بيرون مىشدند ، واثله گفت : كيست كه مرا سوار كند تا هرچه در اين سفر غنيمت يافتم از آن او باشد ؟
كعب بن عجره او را سوار كرد تا پيوستهء جيش پيغمبر گشت .
و چون در تبوك خالد بن وليد به فرمان پيغمبر آهنگ حرب اكيدر كرد ، ملازم خدمت او بود - چنان كه عن قريب مرقوم مىشود - در آن سفر از غنايم شش ( 6 ) شتر يا بيشتر بهرهء واثله افتاد ، اين جمله را به نزديك كعب بن عَجْرَه آورده پيش داشت .
كعب گفت : من تو را در راه خدا سوار كردم ، و اين فعل نيكو را با غرض ديگر آلوده نكنم و دست به اخذ شتران نيالود .
ديگر ابن امّ مكتوم به حضرت رسول آمده عرض كرد كه : مردى پير و ضعيف و ناتوانم و كورم و قائدى ندارم آيا رخصت مىدهى كه از جهاد تخلف كنم ؟ پيغمبر در پاسخ او سخن نكرد ، و به روايتى ليس على الضّعفاء [ و لا على المرضى و لا على الّذين يجدون ما ينفقون حرج اذا نصحوا للّه و رسوله ] « 1 » الى آخره در حق او نازل شد . و نيز گفتهاند : در حق عائذ بن عمرو نازل گشت .
وفات عبد اللّه ذو البجادين
در ايام توقف تبوك عبد اللّه ذو البجادين به درود جهان كرد چنان صواب مىنمايد كه او را شناخته داريم .
همانا عبد اللّه از مردم قبيله مزيّنه بود و قبل از اسلام عبد العزّى نام داشت ، در
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 91 : بر ناتوانان و بيماران و آنان كه وسع مالى ندارند ، اگر خيرخواه خدا و رسولش باشند گناهى نيست .