جماعتى كه از دنبال لشكر وارد تبوك شدند
چند كس از اصحاب رسول خداى هنگام خروج از مدينه ملازمت ركاب نداشتند ، و در ايام توقف پيغمبر در تبوك پيوسته لشكرگاه گشتند .
اول ابو ذر
نخستين ابو ذر غفارى بود شترى ضعيف و ناتوان داشت ، چون از قفاى پيغمبر بيرون شد شتر را توان رفتن نماند ناچار ابو ذر آن را به جاى گذاشت و حمل شتر را بر پشت كشيده پست و بلند زمين را در نوشت و به ارض تبوك درآمد . لشكريان از دور نگران شدند كه پياده در مىرسد و ندانستند كيست ، و به عرض رسول خداى رسانيدند . فرمود : ابو ذر مىآيد . أدركوه بالماء فانّه عطشان . او را آب برسانيد كه سخت تشنه است . پس مقدارى آب به دو بردند تا بياشاميد ، و نگريستند كه اداوهء سرشار از آب با خود دارد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا أبا ذرّ معك ماء و عطشت ؟ اى ابو ذر چندين تشنه بودهاى و حال آنكه حمل آب مىدهى عرض كرد : بابى انت و امى آب بارانى عذب و بارد در صخرهاى يافتم ، و با خود گفتم : ننوشم تا حبيب من رسول خداى ننوشد .
فقال رسول اللّه : يا أبا ذرّ رحمك اللّه ، تعيش وحدك و تموت وحدك و تبعث وحدك و تدخل الجنّة وحدك ، يسعد بك قوم من أهل العراق يتولّون غسلك و تجهيزك و الصّلاة عليك و دفنك . فرمود : اى ابو ذر خداوند ترا رحمت كند كه تنها زندگانى كنى و تنها وداع جهان گوئى ، و تنها برانگيخته شوى و تنها به جنان جاويد درآئى ، جماعتى از مردم عراق با تو مسعود شوند كه تجهيز و تكفين تو كنند . - و قصهء او با عثمان بن عفان و تنها مردن او در بيابان به صدق قول رسول خداى در جاى خود مرقوم مىشود - .