معجزهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در جواب و سؤال با كوه
بالجمله رسول خداى با آن لشكر بزرگ از بهر طىّ منازل رهسپر گشت و عبور آن حضرت بر جبلى عظيم افتاد بىآنكه چشمه بجوشد يا سحابى بخروشد از فراز جبل به ترشحات پياپى آبى به سيلان مىرفت ، مردمان به عجب شدند كه اين آب از كجاست ؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود اين كوه مىگريد . گفتند : آيا كوه را گريستن تواند بود ؟
فرمود : هم اكنون بر شما مكشوف خواهم داشت : فقال : أيّها الجبل ممّ بكاؤك ، فأجابه و قد سمعه الجماعة بلسان فصيح ، يا رسول اللّه مربّى عيسى بن مريم و هو يتلو نار وقودها النّاس و الحجارة ، فأنا أبكى منذ ذلك اليوم خوفا من أن أكون من تلك الحجارة . فقال صلّى اللّه عليه و آله : اسكن مكانك فلست منها انّما تلك الحجارة الكبريت . پيغمبر با كوه خطاب كرد كه : اين گريه از بهر چيست ؟ چنان به زبان فصيح پاسخ بازداد كه تمامت لشكر اصغا نمودند ، گفت : يا رسول اللّه وقتى عيسى بن مريم بر من مرور كرد و همى آتش را وصف كرد كه هيزم آن مردمان و سنگها خواهد بود ، من از آن روز مىگريم كه مبادا از آن سنگها باشم . پيغمبر فرمود : آسوده باش كه تو از آن سنگها نيستى بلكه آن سنگ كبريت است . چون اين خطاب بشنيد ديگر ترشح نداشت ، و از گريستن بايستاد .
معجزهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در مكالمه با جنّ
و ديگر چنان افتاد كه يك روز سهيل بن بيضا با رسول خداى رديف بود ناگاه پيغمبر به آواز بلند بانگ برداشت كه يا سهيل و همچنان سهيل به آواز بلند ندا در مىداد كه لبيك ، چون سه كرّت اين بانگ بالا گرفت مردمان در پيرامون پيغمبر پرّه زدند اين هنگام فرمود : من شهد لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمّدا عبده و رسوله حرّمه اللّه على النّار .
اين وقت مارى بس عظيم بر سر راه پديدار شد و مردمان از ديدار آن فرار كردند