تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1440

مساهمون:

ص١٤٤٠
هر يك از آن تمره مىگرفتند چندان‌كه خستوى آن به جاى بماند . ديگر آنكه با حدّت هوا و سورت گرما آب در منازل ايشان ناياب بود چندان‌كه با اين قلّت راحله شتر خويش را مىكشتند و رطوبات احشا و امعاى آن را به جاى آب مىنوشيدند . از اين روى اين لشكر را جيش العسرة مىناميدند كه ملاقات سه عسرت شگرف همىكردند خداوند يزدان مىفرمايد :
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ .
« 1 » خلاصهء معنى آن است كه : پيغمبر به توبت و انابت گرائيد تا مهاجر و انصار به دو اقتفا كردند و توبت ايشان به بركت توبت پيغمبر پذيرفته شد ، و آن عصيانى كه در كراهت سفر تبوك داشتند محو گشت و اين مهاجر و انصار كه در سختى و عسرت متابعت رسول خداى كردند از پس آنكه نزديك بود روى دلهاى ايشان واژونه شود و از همراهى پيغمبر تقاعد ورزند ، پس خداوند از در لطف بر ايشان بازگشت فرمود تا طريق توبت گرفتند و توبت ايشان پذيرفته گشت .

معجزهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در كشف سخنان منافقان

جماعتى از مردم منافق ملازم لشكرگاه شدند تا اگر دست يابند غنيمتى به دست كنند و در عرض راه سخنان آشفته همىگفتند و مسلمين را از جنگ بيم همىدادند . يك روز وديعة بن ثابت با گروهى از منافقان كه از پيش روى پيغمبر كوچ مىدادند گفت : اين مرد مىخواهد قصور و حصون شام را بگشايد و در ايوان پادشاهان جاى كند ، هيهات هيهات اين كى تواند بود ؟ مختبر بن فحش حمير « 2 » كه نسب از قبيلهء بنى اشجع داشت گفت : سوگند با خداى دوست مىدارم كه در كيفر اين سخن هر يك ما را صد ( 100 ) تازيانه بزنند ، و آيتى در شأن ما نازل نشود . چون صورت حال بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مكشوف بود عمار ياسر را طلب فرمود و فرمان كرد كه : درياب اين قوم را كه بسوختند ، و از ايشان پرسش كن كه چه گفتيد ؟ و اگر پوشيده
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 118 . ( 2 ) . مغازى : مختنىّ بن حميّر ( 3 / 764 ) .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1440 | لسان الملك سپهر