رسيدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به وادى القرى
مع القصه رسول خداى طىّ مسافت كرده به اراضى وادى القرى درآمد و سراپرده راست كردند ، مردم بنى عريض پيغمبر را ميهمانى كردند و هريسه به حضرت رسول فرستادند . رسول خداى از آن هريسه بخورد و از اموال وادى القرى هر سال چهل ( 40 ) وسق خرما در وجه آن جماعت مقرّر داشت . و همچنان در وادى القرى ، رسول خداى را بر حديقهء زنى عبور افتاد هر كس آن حديقه را خرص « 1 » كرد پيغمبر نيز سخنى بفرمود ، هنگام مراجعت چون از آن پرسش كردند آن خرص كه رسول خداى كرده بود حبّهاى بيش و كم برنيامد .
رسيدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به حجر ثمود
بالجمله چون از وادى القرى به ديار حجر ثمود عبور دادند پيغمبر با لشكريان فرمود : اين زمين بلاست از آب آن مىآشاميد و وضو مسازيد ؛ و اگر با اين آب خمير كرده باشيد از آن خمير مخوريد و شتر خود را مخورانيد ، و زانوى شتران را سخت ببنديد و مىبايد هيچ كس از خيمهء خود بيرون نشود ، جز اينكه صاحبى با او باشد .
همه كس كار بدين گونه كرد مگر يك تن از بنى ساعده كه به حاجت از خيمه بيرون شد و او را مرض خناق بگرفت ، و تنى ديگر براى شتر گمشدهء خود برآمد و او را باد ببرد .
چون اين قصه در حضرت پيغمبر معروض افتاد فرمود : چرا بىفرمانى كرديد ؟
آنگاه در حق آن مريض دعاى خير بگفت تا شفا يافت و آن كس را كه باد برده بود در جبل طى انداخت . بعد از مراجعت پيغمبر به مدينه مردم طى او را به حضرت رسول آوردند .
گويند : در ديار حجر ، رسول خداى سر و روى خود را به رداى مبارك بپوشيد و
هامش
( 1 ) . خرص : تخمين زدن و به نظر اندازه ميوه را بر درخت يا زراعت را بر زمين .