و از دور نگران بودند ، پس آن مار در برابر رسول خداى بايستاد و بعد از زمانى از نزديك پيغمبر به يك سوى راه شد و همچنان ايستاده بود ، اين وقت مردمان نزديك شدند و در برابر حضرت رسول انجمن گشتند . پيغمبر فرمود : اين جنى از جمله آن نه ( 9 ) تن جن است كه در مكه نزد من آمدند و اصغاى كلمات قرآن كردند ؛ چون منزل وى در اين اراضى است امروز نزديك من آمد و سلام داد و مشكلات خويش بپرسيد و اينك شما را سلام مىدهد . اصحاب گفتند : و عليه السلام و رحمة اللّه و بركاته پيغمبر فرمود : حيّوا عباد اللّه من كانوا . يعنى : اى بندگان خداى تحيّت كنيد هر كه باشند .
خوارزمى در ترجمه « مستقصى » اين سخن به تصحيف خوانده و آن را حبّوا دانسته ، يعنى : دوست داريد .
معجزه پيغمبر در يافتن شتر گمشده
ديگر آنكه در طريق يكى از منازل شتر پيغمبر ياوه شد مردمان در طلب آن بيرون شدند ، زيد بن الصّلت كه جهودى از بنى قينقاع بود و در منزل عمارة بن حزم جاى داشت ، با جماعتى كه حاضر بودند گفت : گمان محمّد آن است كه پيغمبر خداست و از آسمان خبر مىآورد ، چون است كه شتر گمشدهء خويش را نداند ؟ از قضا اين وقت عماره در حضرت رسول بود پيغمبر روى با او كرد و فرمود : هم اكنون منافقى در منزل تو با اهل مجلس خود چنين سخن كرد ، آرى من هيچ از خويشتن ندانم جز آنكه خداوند القا فرمايد ، چنان كه خبر شتر مرا بازداد ، همانا در فلان وادى مهارش بر شاخ درختى استوار شده . چون اصحاب اين بشنيدند برفتند و شتر را بياوردند .
و از آن سوى چون عماره به منزل خويش شد فحص فرمود كه : اين سخن را كه گفته است ؟ مكشوف افتاد كه زيد بن الصّلت گفته ، لا جرم با زيد درآويخت و گفت :
تو در منزل من داهيه بزرگ بودهاى و من ندانستهام ، و زيد را از پس گردن بزد و از منزل خود اخراج كرد و ترك صحبت او بگفت . گويند : زيد مسلمانى گرفت و به روايتى تا هنگام مردن منافق بود .