بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى . فرمود : مدينه جز با من و اگر نه با تو نظم نپذيرد و خليفتى من تو دارى در اهل بيت من و دار هجرت من و امّت من و تو وزير و خليفهء من و وصى من و وارث منى ، چنان كه هارون موسى را بود الّا آنكه بعد از من پيغمبرى نباشد ، اكنون بازشو و در مدينه بباش و كفايت امر من مىكن .
و به روايتى محمّد بن مسلمه يا سباع بن عرفطه را مأمور به ملازمت خدمت على داشت . جماعتى از علما بر آنند كه اين كلمات نصّ بر خلافت على است و اگر در آن سفر كار به جنگ مىرفت هرگز على را خدا و رسول در مدينه نمىگذاشتند .
بالجمله على مراجعت به مدينه كرد و اين شعر را انشاد فرمود :
الا باعد اللّه اهل النّفاق * و اهل الاراجيف « 1 » و الباطل
يقولون لى قد قلاك الرّسول * فخلّاك فى الخالف الخاذل
و ما ذاك الّا لانّ النّبىّ * جفاك و ما كان بالفاعل
فسرت و سيفى على عاتقى * الى الرّاحم الحاكم الفاصل
فلمّا رانى هفا قلبه * و قال مقال الاخ السّائل
أ ممّ ابن عمّى فانبأته * بارجاف « 2 » ذى الحسد الدّاغل
فقال اخى انت من دونهم * كهارون موسى و لم يأتل « 3 »
حفره كردن منافقين در راه على ( ع )
گويند چون منافقين دانسته بودند كه على عليه السّلام از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله باز مدينه
هامش
( 1 ) . الاراجيف : به معنى اخبار كاذبه .
( 2 ) . ارجاف : يعنى خبر دروغ افكندن ( س )
( 3 ) . دور گرداناد خدا اهل نفاق را و اهل خبرهاى دروغ و باطل را ، گفتند مرا كه به حقيقت دشمن داشت ترا رسول ، پس گذاشت ترا در ميان عاجز واپس مانده . و نيست آن مگر براى آنكه پيغمبر جفا كرد ترا و نبود او جفاكننده ، پس رفتم و شمشير من بر ميان دوش و گردن من بود به سوى بخشايندهء حكم كنندهء احسانكننده . پس چون ديد مرا ، طلبيد دل او و گفت گفتار برادر پرسنده ، آيا از چه آمدى ، اى پسر برادر پدر من ؟ پس خبر دادم او را به خبر دروغ افكندن خداوند حسد و فسادكننده ، پس گفت . برادر من توئى نه ايشان ، چون هارون موسى را و تقصير نكرد .