رجم غامديه
و هم در اين سال رجم غامديه افتاد و آن چنان بود كه سبيعه كه زنى از قبيلهء غامد بود در سال ششم هجرت به حضرت رسول خداى آمد و عرض كرد : يا رسول اللّه من زنا كردهام بر من حدّ خداى بران و از گناهى كه كردهام پاكيزه فرماى . پيغمبر فرمود . بازشو و طريق توبت و انابت گير و طلب آمرزش كن . عرض كرد : مىخواهى مرا مانند ماعز بن مالك بازگردانى كه از زنا آبستن بود . پيغمبر فرمود : تو از زنا حمل دارى ؟ عرض كرد : به زنا حاملم ! فرمود : باش تا بچه بگذارى . و او را به مردى از انصار سپرد تا كفيل او باشد . چون بچه بزاد باز به حضرت رسول آمد و عرض كرد بار بگذاشتم ، فرمود : اين طفل تو را كه شير خواهد داد ؟ بباش تا كودك خود را از شير باز كنى .
سبيعه ببود تا هنگام فطام برسيد ، پس كودك را از شير باز كرد و پارهء نانى به دست او داده به حضرت پيغمبر آورد ، و صورت حال را به عرض رسانيد . پيغمبر كودك او را به يك تن از مسلمانان سپرد تا بدارد ، و فرمان كرد تا گودى بكندند چندانكه سبيعه در آن ايستاده شد لب گودى برابر سينهء او بود ، پس بفرمود : تا او را سنگباران كردند . خالد وليد از پيش روى او بيرون شد و سنگى بر سر او بزد چنان كه خون بجست و قطرهاى بر روى او آمد ، خالد خشمگين شد و او را به دشنام ياد كرد .
پيغمبر فرمود : اى خالد او را به زشتى ياد مكن ، سوگند بدان خداى كه نفس من به دست قدرت اوست كه سبيعه چنان توبه كرد كه اگر عشّار « 1 » و طمغاچى « 2 » چنان توبه كند خداوند جرم او را معفو دارد و آنگاه حكم داد تا جسد او را از شيب سنگ برآوردند و نماز بر او گزارده به خاك سپردند .
ذكر غزوهء تبوك كه واپسين غزوات رسول خداست
تبوك به فتح تاى فوقانى و ضمّ باى موحّده نام موضعى است ميان حجر و شام ،
هامش
( 1 ) . عشّار : آن كس كه ده يك گيرد .
( 2 ) . طمغاچى : مباشر عمل به لغت تركى .