پيغمبر ، خداوند مددكار اوست ، و جبرئيل ناصر وى است و على بن أبي طالب و فرشتگان آسمان و زمين پشتوان اويند .
همانا علماى عامه نيز چون ثعلبى در تفسير خود و حافظ ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء ، و در تفاسير كواشى از صالح مؤمنين به على عليه السّلام تصريح رفته ، و ديگر كلبى و مجاهد و ابى صالح از ابن عباس روايت كردهاند كه صالح مؤمنين على است ، و جز اين روايت فراوان است كه به تمامت نگاشتن يبرون قانون تاريخنگاران است ،
عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً .
« 1 » مىفرمايد : اگر رسول خداى شما را طلاق گويد و از خود دور دارد شايد كه خداوند بهتر از شما را از زنان شوهرديده ، و دوشيزگان نو رسيده او را بدل عطا فرمايد .
مع القصه رسول خدا از زنان رنجيده خاطر گشت و عزلت گزيده در كوشكى كه يك دريچه به سوى مسجد فراز داشت سكون اختيار كرد ، و اين كوشك خزانهء پيغمبر و گنج خانهء آن حضرت بود و رياح را كه غلامكى سياه بود ، فرمان كرد كه بر در كوشك حاضر باشد و هيچ كس را بىاجازت رخصت بار نگذارد . از اين روى اين خبر در مدينه چنان سمر « 2 » گشت كه پيغمبر زنان خود را طلاق گفت .
چون عمر بن الخطاب اين سخن بشنيد به مسجد شتافت و جماعتى از اصحاب را نگريست كه بدين خبر اندوهگين شدهاند و سخت مىگريند ، لختى با ايشان بنشست پس غمآگين برخاست و طريق كوشك را پيش داشت و رياح را گفت :
دستورى بخواه تا من درآيم . او برفت و بازآمد و گفت : از بهر تو رخصت بار خواستم و هيچ پاسخ نشنيدم . عمر از مراجعت ناگزير افتاد و بازشتافته ديگر باره به ميان اصحاب آمد و زمانى با ايشان بزيست ، و همچنان به در كوشك آمد و رياح از بهر او خواستار بار شد و پاسخ نيافت . در كرّت سيم چون بار نيافت فرياد برداشت كه : اى رياح تواند بود كه رسول خداى را گمان افتاده باشد كه من شفاعت حفصه خواهم كرد ، لا و اللّه اگر فرمان كند سر حفصه را از تن دور كنم ، اين بگفت و بازشد .
از قفاى او رياح ندا در داد كه : اى عمر بازآى كه رخصت بار يافتى . پس عمر به
هامش
( 1 ) . سوره تحريم ، آيهء 5 .
( 2 ) . سمر : حديث و سخن