گويند : اول كس عايشه از مطلقه شدن سر برتافت ، و گفت : يا رسول اللّه تو را اختيار كردم و خواستارم كه زنان ديگر را آگهى ندهيد كه من كدام را اختيار كردم ، پيغمبر فرمود : هيچ زن از من نپرسد كه عايشه چه اختيار كرد جز آنكه او را بياگاهانم :
انّ اللّه لا يبعثنى مفتنا و لا متفتّنا و لكن بعثنى معلّما مبشّرا .
ديگر زوجات از پس او اقتفا به دو كردند و اين تخيير « 1 » پيغمبر مر زوجات را در طلاق و بقا خاص آن حضرت بود ، چه هر يك از زنان اختيار دنيا مىكردند مطلقه بودند ، اما ديگر مردم را اين نباشد ، چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرمايد : و ما للنّاس و الخيار و انّما هذا شيء خصّ اللّه به رسوله . يعنى : مردم نتوانند زوجهء خود را در طلاق و بقا مخيّر داشت چه خداوند پيغمبر خود را بدين حكم مخصوص داشته ، و مىفرمايد : انّما الطّلاق ان يقول لها انت طالق .
اما علماى عامّه را در حكم تخيير خلاف است . ابن مسعود و ابو حنيفه و اصحاب او بر آنند كه هرگاه زوج مخيّر كند زوجهء خود را اگر زوجه اختيار كند زوج خود را او را چيزى نرسد ، و اگر اختيار نفس خود كند طلقه واحده است . رأى زيد بن ثابت و مذهب مالك آن است كه اگر اختيار نفس خود كند مطلّقه است به سه طلقه ، و اگر اختيار زوج كند يك طلقه است . و شافعى گويد : اگر زوج در تخيير قصد طلاق كرده آن زن مطلّقه است و اگر نه حكم طلاق نخواهد يافت .
مع القصه أبو بكر نيز دستورى يافت و به سراى رسول خداى درآمد و سخت پيغمبر را اندوهناك يافت ، چندانكه به هيچ گونه سخن نمىكرد ، عمر در خاطر نهاد كه سخنى گويد ، مگر اندوه رسول خداى را بشكند ، پس گفت : كاش حاضر بودى و نگران شدى كه چگونه بر گردن زوجهء خود خارجه زدم ، آنگاه كه از من طلب نفقه كرد . أبو بكر بر پاى خاست و گردن عايشه را با سيلى بزد ؛ و عمر گردن حفصه را بكوفت ، و هر دو تن دختران خويش را عتاب كردند كه چرا از رسول خداى آن ثروت و سلب طلب كنيد كه حاضر نيست . ايشان گفتند : سوگند با خداى كه از اين پس از رسول خداى چيزى نخواهيم خواست .
روايت ديگر آن است كه هديهاى براى پيغمبر آوردند و از براى هر يك از زوجات بهره فرستاد ، يا آنكه گوسفندى ذبح كرد و هر يك را بخشى عطا فرمود ،
هامش
( 1 ) . تخيير : اختيار دادن به كسى در انتخاب امرى يا كارى .