غنايم را به يك سوى كرده آنچه بماند بر مسلمين بخش كرد ؛ و عشيرت حاتم را از قسمت بيرون گذاشت ؛ و ايشان را به مدينه آورده نزديك مسجد در سرائى كه خاص سبايا بود جاى داد . روزى رسول خداى بر در آن سرا عبور داشت : دختر حاتم كه در صباحت و فصاحت نامور بود به پاى خواست و عرض كرد : يا رسول اللّه هلك الوالد و غاب الواقد فامنن علىّ ، من اللّه عليك فرمود : واقد تو كيست ؟ عرض كرد برادر من عدى بن حاتم . فرمود : او گريزان از خدا و رسول است ؛ اين بگفت و بگذشت . روز ديگر هنگام عبور پيغمبر ، ديگر باره دختر حاتم برخاست هم بدين گونه سخن كرد و هم از اين گونه جواب شنيد .
روز سيم بر آن شد كه ديگر سخن نكند وقت گذشتن پيغمبر يك تن از اصحاب كه در قفاى آن حضرت بود به اشارت او را برانگيخت تا برخاست و عرض كرد : من دختر سيد قبيلهام ، پدرم از اين جهان بيرون شد و برادرم فرار كرده منّتى بر من گذار و مرا آزاد كن تا خداى بر تو منّت نهد . پيغمبر فرمود : چنين كنم . و بعد از چند روز او را جامه بپوشانيد و با جماعتى از دوستان او كه سفر مدينه كرده بودند همراه داشت ، و زاد و راحله نيز عطا كرد و به قبيله مراجعت داد .
دختر حاتم از خانهء خود سفر شام كرد و برادر را ديدار نمود ، عدىّ گفت : تو در اين امر چه مىانديشى ؟ گفت : نيكو آن است كه به ملازمت پيغمبر شتاب گيرى اگر پيغمبر است فضل در متابعت اوست ، و اگر پادشاه است دولت در اطاعت اوست ، و در فرمانبردارى او در ميان طىّ فرمانروا خواهى بود . عدىّ گفت : سخن به صدق كردى . و از آنجا راه مدينه پيش داشت - چنان كه شرح ورود او به مدينه و اسلام او در سال دهم به شرح مىرود - .
كناره گرفتن رسول خداى از زوجات
و هم در اين سال رسول خداى از زوجات خويش كنارى گرفت و سوگند ياد كرد كه يكماهه با ايشان طريق اختلاط نسپرد ، و سبب ايلاء « 1 » را چند حديث كردهاند و
هامش
( 1 ) . ايلاء : سوگند ياد كردن .