به رسول خدا برداشتند پيغمبر فرمود : من أمركم بمعصية فلا تطيعوه . [ يعنى ] : در معصيت فرمانپذير نبايد بود اگر چه سوگند دهند .
همانا اين قصه را در صحيح بخارى بدين گونه رقم كردهاند كه على عليه السلام فرمود : رسول خدا يك تن را امير سريّه كرد و فرمود تا اطاعت او كنند ، در عرض راه امير سريه بر ايشان خشم گرفت و فرمان كرد تا آتشى كردند و گفت : خويشتن را در آتش افكنيد ، ايشان برخاستند و قصد آتش كردند .
و به روايتى در يكديگر مىنگريستند و گروهى گروهى را منع مىنمودند ، در اين وقت خشم امير سريه بنشست و آتش نيز سرد شد ، چون به مدينه آمدند پيغمبر فرمود : اگر به آتش در مىرفتند تا قيامت در آتش بودند يا اينكه ابدا از آتش بيرون نمىشدند . انّما الطّاعة فى المعروف . [ يعنى ] : همانا اطاعت در كارهاى نيكوست نه در معاصى ، بالجمله تواند بود كه اين امر دو كرّت حديث شده .
تخريب بتخانه فلس به دست على عليه السّلام
و هم در اين سال بر حسب فرمان ، علىّ مرتضى عليه السّلام با صد و پنجاه ( 150 ) سوار كه صد ( 100 ) كس شتر و پنجاه ( 50 ) تن اسب داشت به تخريب بتخانه فلس كه در قبيلهء طى بود برفت ، و هنگام سپيدهدم بر بنى طى درآمد و آن بتخانه را بكند و بسوخت ، و در آن سفر اسيران فره و شتر فراوان دستگير مسلمين شد . عدىّ بن حاتم كه قائد قبيله بود به شام گريخت و خواهرش اسير شد .
گويند : در بتخانه فلس سه زره يافتند و نيز دو شمشير به دست كردند كه يكى را « رسب » و آن ديگر را « مجذم » مىناميدند ، و به روايتى يكى را مجذم و آن ديگر را « بيضا » نام بود و اين دو تيغ را حارث بن ابى شمر غسّانى به حاتم داد ، و چون مرگ حاتم نزديك شد وصيّت كرد كه اين دو تيغ را در بتخانه بياويزند تا اگر دشمنى به قصد قوم تاختن كند مردان قبيله بدان شمشيرها دفع اعدا دهند .
بالجمله على عليه السّلام رسب و مجذم را به رسم صفىّ مغنم از بهر پيغمبر جدا كرد . و رسب شمشيرى بود كه هم آن را يمانى مىگفتند ، همچنان علىّ مرتضى خمس