تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1413

مساهمون:

ص١٤١٣
تواند بود كه اين جمله به تمامت واقع شده ، نخست آنكه اين زنان از رسول خداى چيزى چند به نفقه و كسوه طلب مىكردند كه آن حضرت را به دست نبود ، لاجرم خاطر مباركش كدورت يافت . و در صحيح مسلم در صحت اين حديث از جابر بن عبد اللّه انصارى رقم كرده‌اند ، و أبو بكر بن ابى قحافه يك روز به دَرِ سراى رسول خداى آمد و جماعتى را انجمن يافت كه هيچ كس را رخصت بار حاصل نبود ، و اين از بهر آن بود كه زوجات مطهرات از تقرير نفقه خويش بر زيادت طلب مىكردند ، امّ سلمه پرده خواست ، ميمونه حلّه طلب نمود ، و زينب بنت جحش برد يمنى ، و ام حبيبه جامه سحولى « 1 » و حفصه جامهء مصرى ، و جويريه چادرى ، و سوده گليمى ، بدين گونه هر يك چيزى خواستند . ابن عباس گويد : حفصه با رسول خداى منازعت آغازيد ، پيغمبر فرمود : هل لك أن أجعل بينى و بينك جلا . اگر خواهى ميان خود و تو مردى را حكم كنم و عمر را طلب داشت ، عمر ، حفصه را خطاب كرد كه چه مىگوئى ؟ حفصه روى با پيغمبر كرد و گفت : تكلّم و لا تقل الّا حقّا يعنى : بگوى لكن جز به راستى سخن مكن . عمر گفت : يا عدو اللّه النّبىّ لا يقول الّا حقّا پيغمبر خداى جز به حق سخن كند ؟ و دست برداشت كه او را آسيب زند ، پيغمبر فرمود : دست از او بازدار . عمر گفت : و الّذى بعثه بالحقّ لو لا مجلسه ما رفعت يدى حتّى تموتى . يعنى : اگر در مجلس رسول خداى نبود قسم به خداوندى كه او را به راستى فرستاد دست از تو بازنمىداشتم تا جان بدهى . اين آيت مبارك بدين آمد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا ، وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً .
« 2 » مىفرمايد : اى پيغمبر خداى با زنان خويش بگوى اگر حطام دنيوى طلب مىكنيد ، شما را طلاق گويم و بىزحمتى رها كنم ، و اگر خدا و رسول را مىجوئيد و قصد سراى باقى داريد از براى شما اجرى بزرگ خواهد بود ، و ايشان را مخيّر ساخت در جدائى و بقاى زناشوئى ، و ايشان به طلاق رضا ندادند .
هامش
( 1 ) . سحول : قريه‌اى است از يمن كه از آن جامهء سفيد به نام سحولى صادر مىشد . ( 2 ) . سورة الاحزاب ، آيه 28 و 29 .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1413 | لسان الملك سپهر