مدينه شويم . پس طىّ مسافت كرده حاضر مدينه شدند . رسول خداى ايشان را نيك بنواخت و از بهر نوازش ايشان همان آيت را بر آن جماعت قرائت كرد و فرمود : هر كه را خواهيد از ميان اصحاب براى تعليم قرآن با خود كوچ دهيد ، ايشان عباد بن بشر انصارى را پسنده كردند و با خود ببردند .
سريّه قطبه بن عامر
و هم در اين سال قطبة بن عامر بن حديده را با بيست ( 20 ) تن مرد لشكرى فرمان كرد تا به قبيلهء خثعم بتاخت ، و بعد از كوشش و كشش فراوان آن جماعت را مقهور كرده بردهاى چند بگرفت ، و مواشى ايشان را براند و بعد از ورود به مدينه خمس آن مال را جدا كرد آنگاه هر تن را چهار ( 4 ) شتر بهره بماند و هر شتر را برابر ده ( 10 ) گوسفند نهادند .
سريّه علقمة بن مجذّر
و هم در اين سال جماعتى از مردم حبشه در حوالى جدّه آمده كار به ظلم و عدوان مىكردند ، رسول خداى چون اين بشنيد علقمة بن مجذّر مدلجى را با سيصد ( 300 ) تن مرد جنگى به دفع ايشان فرستاد و آن جماعت چون از جنبش لشكر مسلمين آگهى يافتند طريق هزيمت گرفتند ، و علقمه باز مدينه شد .
گويند : در آن سفر جمعى از اصحاب طريق عجلت و شتاب مىسپردند و از يكديگر پيشى مىگرفتند ، عبد اللّه بن حذافه سهمى نيز از شتاب كنندگان بود ، علقمه او را فرمود : تو بر اين گروه كه از پيش شتابند امير باش و عبد اللّه مردى هزلكننده بود . در يكى از منازل كه قوم از بهر دفع برودت هوا آتشى كرده بودند ايشان را سوگند داد كه خويشتن را به آتش درافكنيد ، آن جماعت برخاستند كه به آتش درروند ، گفت : بنشنيد كه با شما هزلى راندم از پس آن چون به مدينه آمدند اين قصه