تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1407

مساهمون:

ص١٤٠٧
كردند . پس پيغمبر اسيران ايشان را بازگردانيد و هر يك را عطائى در خور عنايت فرموده و به روايتى يك نيمه اسيران را فديه گرفت ، و نيم ديگر را آزاد ساخت .

قصّهء ثابت بن قيس شمّاس

بالجمله حديث كرده‌اند كه چون شاعر بنو تميم شعر خويش را به بانگى بلند و آوازى زفت قرائت مىكرد ، و اين با خضوعى كه در خدمت رسول خدا واجب بود بينونت داشت خداوند اين آيت بفرستاد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ .
« 1 » خطاب با مؤمنان مىفرمايد كه : بانگ خود را بر آواز پيغمبر افراخته مداريد و از در جهل كردار خود را باطل مكنيد . چون اين آيت بيامد ثابت بن قيس بن شمّاس اين بشنيد و او مردى رفيع الصّوت بود و پيوسته بانگ او بر صوت پيغمبر فزونى داشت ، و بر زيادت از آن چون گوش او را از اصغاى كلمات ثقلى بود بيشتر بر رفع صورت خويش مىافزود ، بالجمله ثابت در كار خويش بيمناك شد در سر معبرى بنشست و سخت همىبگريست . عاصم بن عدىّ را بر او عبور افتاد و حال او را بدانست و او را از وقوف در معبر منع كرد ، پس ثابت برخاسته به خانهء خويش آمد و ضجيع خويش را گفت : در سراى ببند كه تا رسول خداى از من خوشنود نشود از اين سراى به در نشوم . از آن سوى عاصم بن عدىّ اين خبر به حضرت رسول برداشت پيغمبر فرمان كرد تا او را حاضر حضرت كردند ، و ثابت از در ضراعت معذرت همىجست و طريق توبت و انابت سپرد ، پيغمبر آغاز ملاطفت فرمود و گفت : اگر خواهى در راه خدا شهيد شوى و بهشت جاودان يا بى . ثابت شاد شد و در حرب مسيلمه كذّاب
هامش
( 1 ) . سورهء حجرات ، آيه 2 : اى مؤمنان صدايتان را از صداى پيامبر فراتر نكنيد و همانطور كه با يكديگر بلند سخن مىگوئيد با او بلند سخن نگوييد ، مبادا بىآنكه متوجه شويد اعمالتان ضايع شود .