تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1403

مساهمون:

ص١٤٠٣
زبرقان « 1 » بن بدر و قيس بن سعد و نعيم بن سعد و عمرو بن اهتم و اقرع بن حابس با خطيب و شاعر خود به مدينه آمدند ، تا با رسول خداى به مفاخرت سخن كنند . بعد از ورود به مدينه نخستين اسيران خود را ديدار كردند ايشان لختى زارى و اضطراب نمودند ، آنگاه به مسجد رسول خداى آمدند و اين هنگام پيغمبر در سراى عايشه به خواب قيلوله « 2 » بود ، ايشان بىآگهى به در حجرات عبور مىكردند و مىگفتند : يا محمّد بيرون آى . و به روايتى مىگفتند : يا محمّد چرا زنان و كودكان ما را برده گرفتى ، با اينكه ما عصيانى نكرده‌ايم . چندان‌كه بلال و ديگر مردم همىگفتند : اى جماعت بباشيد ، هم اكنون رسول خداى از بهر نماز پيشين حاضر مسجد خواهد شد مفيد نبود ، تا آنكه پيغمبر از خواب انگيخته شد و از خانه بيرون شتافت و با دست مبارك چشمهاى خويش را فشار كرد ، و مىفرمود : چه شده است اين قوم را كه مرا از خواب برمىانگيزانند ؟ و اين آيت بدين آمد :
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
« 3 » همانا روا نباشد كه رسول خداى را از پس حجرات ندا كنند بلكه بايد بمانند تا آن حضرت خويشتن بيرون شود . بالجمله پيغمبر به مسجد آمده نماز بگزاشت و هنگام مراجعت آن جماعت بر سر راه آمده معروض داشتند كه : اصحاب تو بىآنكه از ما گناهى پديد شود اهل ما را اسير گرفته‌اند . رسول خداى سخن نكرد و به خانه شده نماز سنّت بگزاشت ، و از آنجا به مسجد آمده جلوس فرمود . بنو تميم حاضر شدند و گفتند : ما گروهى سخنوريم كه مدح و هجاى ما اثر سود و زيان به جاى گذارد ، و اينك شاعر و خطيب خويش را آورده‌ايم تا با تو به طريق مفاخرت سخن كنيم . پيغمبر فرمود : ما بالشّعر بعثت و لا بالفخار أمرت . پس فرمود : بباريد تا چه داريد . زبرقان بن البدر اين هنگام از مردم خود عطارد بن حاجب را فرمان كرد تا
هامش
( 1 ) . زبرقان : ماه ، مرد سبك ريش . لقب حصين بن بدر صحابى است . ( 2 ) . قيلولة : خوابيدن پيش از فرا رسيدن ظهر . ( 3 ) . سورهء حجرات ، آيه 4 و 5 : اغلب كسانى كه از آن سوى اتاقها صدايت مىزنند ، نادانند . اگر صبر كنند تا به نزدشان بر وى برآى آنها بهتر خواهد بود و خدا آمرزندهء مهربان است .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1403 | لسان الملك سپهر