گفتند : يا رسول اللّه پدر و مادر ما فداى تو باد ، فضل و احسان تو بر ما بسيار باشد ، و رحمت و نعمت تو بر ما از آن افزون است كه بتوانيم احصا كرد .
بالجمله رسول خداى فراوان از اين گونه سخن كرد و انصار سر فروداشته تصديق همىكردند . آنگاه فرمود : اى انصار شما نيز توانيد گفت : و در اين سخن به صدق باشيد ، اگر گوئيد به سوى ما آمدى ، گاهى كه ترا قوم تو به دروغ نسبت كردند ، و ما سخنان تو را به صدق گرفتيم و هيچ كس تو را اعانت نمىكرد و ما نصرت تو جستيم ، و تو رانده از وطن بودى و ما تو را مأمن داديم ، و درويش و فقير بودى از بذل مال دريغ نداشتيم ، و ترسنده بودى و ما تو را ايمن ساختيم .
چون اين كلمات از زبان مبارك پيغمبر رفت به يك بار از انصار بانگ هاياهاى گريه بالا گرفت و مشايخ قوم برخاسته به دستبوس پيغمبر شتافته ، و تقبيل زانوى مبارك كردند ؛ و گفتند : يا رسول اللّه از خدا و رسول شادكاميم اينك اموال خاص ما را بذل فرماى ما اطاعت تو را دوست داريم نه حطام دنيوى را ، و از جدائى تو بيمناكيم نه از بضاعت مزجاة . « 1 »
پس رسول خداى فرمود : قريش را با جاهليت زمانى اندك است و با مصيبت كشتگان خود نزديكند ، من خواستم مصيبت ايشان را دفع دهم و قلوب ايشان را با ايمان الفت دهم . آنگاه فرمود : يا معشر الانصار أما ترغبون أن يرجع غيركم بالشّاء و النّعم و ترجعون أنتم و فى سهمكم رسول اللّه ؟ قالوا : بلى رضينا . فقال النّبىّ : حينئذ الانصار كرشى و عيبتى لو سلك النّاس واديا و سلكت الانصار شعبا لسلكت شعب الانصار ، الّلهمّ اغفر للانصار . هان اى انصار رضا نمىدهيد كه مردم با شتر و گوسفند به منازل خويش بازشوند ، و شما با رسول خداى باز خانه شويد . سوگند با خداى كه با آنچه شما بازمىگرديد نيكوتر است از آنچه مردم بدان بازشوند ؛ همانا انصار صاحب سر مناند اگر تمامت مردم از راهى بروند و انصار از راهى ديگر عبور كنند ، من همراه انصار خواهم بود ؛ زيرا كه انصار پيراهن و جامهء درونى مناند و با بدن من چفسيدهاند ، و ديگر مردم جامه زبرين من باشند .
پس با انصار خطاب كرد : انّكم ستلقون بعدى اثرة فاصبروا حتّى تلقونى على الحوض . آنگاه فرمود : مىخواهم وثيقهاى نگار كنم كه بعد از من اراضى بحرين را كه
هامش
( 1 ) . بضاعت مزجاة : سرمايه ناچيز .