تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1388

مساهمون:

ص١٣٨٨
روايتى بهرهء من و بنى عبد المطّلب با شما گذاشتم . و نيز گفته‌اند فرمود : خواستار شوم تا مردم بهرهء خويش از سبايا با شما گذارند ، اكنون چون نماز پيشين بگزارم برخيزيد و بگوئيد : يا رسول اللّه خداى را نزد مسلمانان شفيع مىسازيم كه زنان و فرزندان ما را بازدهند . پس من از مسلمانان خواستار خواهم شد . ايشان بر حسب فرمان كار كردند . و رسول خداى در ميان انجمن بپاىخاست و خداى را ثنا بگفت پس فرمود : اى مسلمانان برادران شما به نزد شما تائب و مسلمان آمده‌اند ، راى شما با من موافق بايد بود ، اكنون من بر آنم كه اسيران ايشان را بازدهم هركه اين دوست دارد با رغبت نفس دست از سبى خويش باز بايد داشت ، و اگر بخواهد بر بهرهء خود بباشد تا ما از اول غنيمتى كه به دست كنيم از خاص خويش او را عوض دهيم . مردمان گفتند : ما بىعوض پذيرفتار اين فرمانيم . پيغمبر فرمود من آن كس كه به رغبت و رضا اين سخن پذيرفت ؛ و آن كس كه اين فرمان بر او حملى انداخت ندانم ، بباشيد تا شناختگان شما حاضر شوند . چون بزرگان قبايل برسيدند و اين حكم بشنيدند ، فرمان پيغمبر را ديگر باره با مردم گذاره كردند و دل ايشان را بشكافتند و بازشده به عرض رسانيدند كه : مردم به طيب نفس فرمان پذيرند . و به روايتى چون پيغمبر فرمود : من بهرهء خويش و بنى هاشم را به ايشان عطا كردم ، مهاجرين گفتند : نصيبهء ما نيز خاص پيغمبر است ، و انصار نيز چنين سخن كردند . اقرع بن حابس تميمى برخاست و گفت : من و بنى تميم بدين حكومت رضا ندهيم . عيينة بن حصن گفت : من و قبيلهء غطفان بدين حكم گردن نگذاريم . عباس بن مرداس گفت : من و بنى سليم نيز راضى نيستيم . جماعت بنى سليم سخن عباس را سخيف كردند و گفتند : بهرهء ما از آن رسول خداست هركه را خواهد بدهد . پيغمبر فرمود : هركه راضى نيست من به ازاى هر تن از سبايا كه بهرهء اوست شش ( 6 ) شتر بدهم از اول غنيمتى كه خدا به ما دهد . پس تمامت اسيران هوازن را بازداد و هر يك را جامه‌اى از كتان مصرى كه قبطيه گويند بپوشانيد .