و قد كنت فى الحرب ذا تدرأ * فلم اعط شيئا و لم امنع « 1 »
چون اين سخن به رسول خداى برداشتند ، على را فرمود : برخيز و زبان او را از من قطع كن ، پس على دست عباس را گرفته روان شد ، عباس گفت : زبان مرا قطع مىفرمائى . على گفت : بدانچه فرمان رفته همان خواهم كرد . و عباس را به بنگاه « 2 » شتران آورد و فرمود : اگر خواهى صد ( 100 ) شتر برگير . عباس گفت : بابى انت و امّى شما در ملكات پسنديده و كرم بزرگ و حلم شگرف از همه جهانيان فرديد .
على فرمود : اى عباس رسول خداى ترا به شمار مهاجرين و انصار گرفت و چهار ( 4 ) شتر بداد ، اگر خواهى مرد هجرت و نصرت باشى به همان قانع باش و اگر نه صد ( 100 ) شتر برگير و از مؤلفه قلوب محسوب شو . عباس گفت : يا ابا الحسن تو چه فرمائى ؟ فرمود : به آنچه خدا و رسول داد شاكر باش . پس عباس چهار ( 4 ) شتر بگرفت و برفت .
و به روايتى چون شعر عباس به رسول خداى رسيد فرمود : اقطعوا عنّى لسانه .
أبو بكر او را به حظيرهء « 3 » ابل برد و صد ( 100 ) شتر بداد و بازآورد . پيغمبر فرمود : در شأن من شعر مىگوئى اين وقت چون خشنود بود عرض كرد : بابى انت و امّى شعر مانند دبيب « 4 » مور بر زبان من مىرود و مرا مىگزد ، چون گزيدن مور ، ناچارم الّا آنكه شعر گويم . پيغمبر تبسّمى كرد و فرمود : عرب ترك شعر نتواند گفت ، چنان كه شتر ترك جنين خود را . و نيز گفتهاند كه رسول خداى با عباس گفت : تو گفتهاى :
فاصبح نهبى و نهب العبيد * بين الاقرع و عيينة
أبو بكر گفت يا رسول اللّه : بين عيينة و الاقرع . پيغمبر فرمود هر دو يك معنى ادا مىكند ، أبو بكر گفت : يا رسول اللّه گواهى مىدهم كه تو شاعر نيستى و سزاوار نيست
هامش
( 1 ) . اينك آنچه را من ربوده بودم ، با ربودهء بردهاى فرومايه برابر دانستند و در ميان عيينه با اقرع نهادند و بر اين دو بخش كردند . حصن و حابس ( پدر عيينه و اقرع ) در انجمن مردم بر پدر من مرداس برترى نداشتند . من خود نيز فروتر از اين دو نبودم ولى هركه را امروز خوار بدارى ، فردا بلندپايه نگردد . من در جنگ تاختنها داشتم و اينك نه مرا بهرهاى دادند و نه بىبهره گذاشتند .
( 2 ) . بنگاه : منزل و مكان و جائى كه نقد و جنس در آنجا نهند .
( 3 ) . حظيره : جائى كه از چوب سازند و حيوانات از سرما و گرما بدانجا پناه برند .
( 4 ) . دبيب : جنبش و حركت نرم