تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1387

مساهمون:

ص١٣٨٧
خود تذكره كردم و اين شعرها را به عرض رسانيدم :
امنن علينا رسول اللّه فى كرم * فانّك المرء نرجوه و ندّخر
امنن على بيضة قد عاقها قدر * مشتّت شملها فى دهرها غير
ابقى لنا الدّهر هتّافا على حزن * على قلوبهم الغمّاء و الغمر
ان لم تداركهم نعماء تنشرها * يا ارجح النّاس حلما حين يختبر
امنن على نسوة قد كنت ترضعها * اذ فوك يملأه من محصنها الدّر
اذ انت طفل صغير كنت ترضعها * و اذ يزينك ما تاتى و ما تذر
لا تجعلنا كمن شالت نعامتها * و استبق منّا فانّا معشر زهر
انّا لنشكر للنّعماء اذ كفرت * و عندنا بعد هذا اليوم تدّخر
فالبس العفو من قد كنت ترضعها * من امّهاتك انّ العفو منتشر
يا خير من مرحت كمت الجياد به * عند الهياج اذا ما استوقد الشّرر
انّا نؤمّل عفوا منك تلبسه * هادى البريّة اذ تعفو و تنتصر
فاعف عفا اللّه عمّن انت راهبه * يوم القيمة اذ يهدى لك الظّفر « 1 »
پيغمبر فرمود : من تقسيم غنايم را به تأخير انداختم باشد كه شما برسيد و اينك دير مىآئيد ، اكنون جماعتى با من حاضرند و سخن چون به صدق راست آيد نزد من دوست‌تر باشد اگر خواهيد اموال شما را با شما تفويض دهم ، و اگر نه سباياى خويش را اختيار كنيد . گفتند : ما را در ميان حسب نيك و حبّ مال مختار فرمودى ، و ما حسب را از مال بهتر دانيم و گوسفند و شتر را بر زن و فرزند گزيده نداريم ، همانا سباياى خويش را اختيار كرديم . پيغمبر فرمود : آنچه بهرهء من و بنى هاشم است و به
هامش
( 1 ) . اى رسول خدا در كرم و بزرگوارى بر ما منّت گذار كه تو آن مردى كه بر تو اميدواريم و ترا براى خود اندوخته‌ايم . نسبت به زنانى كه قضا و قدر آنها را رانده و پراكنده ساخته ، و روزگارشان را دگرگون كرده است لطف فرماى ، بر زنانى كه از ايشان شير مىخورى و دهانت پر از شيرهاى فراوان ايشان بود لطف فرماى ، زنانى كه به هنگام طفوليت از شير آنها مىخوردى ، و آنها ترا از آنچه پيش مىآمد و مىترساند نگهدارى مىكردند ، اى برترين مردمى كه تاكنون از آنها خبر داده‌اند ، با نعمت‌هايى كه بر ايشان مبذول خواهى فرمود جبران كن ، ما را هم چون اشخاص خوار و زبون قرار مده و گوى سبقت از ما ببر كه ما خود گروههاى درخشنده و سرافرازيم ، ما نعمت‌ها را سپاسگزار خواهيم بود ، هر قدر هم كه كهنه شود و اين نعمت پس از امروز هم همواره پيش ما محفوظ خواهد بود .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1387 | لسان الملك سپهر