محمّد هيچ كس با شما دچار نشد كه كار مقاتلت نيك تواند كرد ؛ جز ما كه شناخته شجاعتيم ، چندانكه در پاى اين حصار رنج بريد استشمام رايحه فتح نخواهيد كرد ؛ و چون كوچ دهيد از آنچه در خاطر داشتيد بهره نخواهيد برد .
عمر فرياد برداشت كه : يا بن حبيب سوگند با خداى كه شما مانند روباهانيد كه به سوراخ خزيدهايد و ناچار بايد بيرون شويد ، چون علف و آذوقه از شما بازگيريم ، از بيرون شدن ناچار باشيد .
أبو محجن گفت : اگر شما قطع اشجار كنيد آب و خاك بجاى است ، ديگر باره از زمين برويد . عمر گفت : چنين است اگر بتوانيد از قلعه بيرون شد و كار آب و خاك كرد ، شما كه نيروى خروج نداريد چگونه كار آب و خاك كنيد ؟ و ما از اينجا جنبش نكنيم تا جوعان « 1 » جان بدهى . أبو بكر گفت : اى عمر چنين سخن مكن كه رسول خداى را امسال فتح طايف دستورى نباشد .
گويند : خويله دختر حكم بن اميّه كه زن عثمان بن مظعون بود در اين وقت از رسول خداى خواستار شد كه بعد از فتح طايف حلى و زيور باديه بنت غيلان يا آلات زينت فارغه بنت عقيل را با وى عطا كند ، چه ايشان در ميان زنان ثقيف به كثرت زيور معروف بودند . پيغمبر فرمود : اى خويله اين كى تواند شد ؟ و حال آنكه مرا اجازت فتح طايف نرفته . عمر بن الخطاب عرض كرد : اگر چنين است بفرماى تا مردم را از بهر كوچ دادن انهى كنم . پيغمبر اجازت كرد و او نداى كوچ درداد .
لشكريان از اين خبر غمنده شدند كه حصار را ناگشوده چرا مراجعت كنند .
رسول خداى از بهر آنكه ايشان را تنبيهى افتد فرمود : اگر خواهيد جنگ كنيد ، سپاهيان ساخته جنگ شده ؛ روز ديگر آغاز مقاتلت كردند و بسيار كس از مسلمانان جراحت يافتند ، و آثار نصرت ديدار نگشت . اين وقت رسول خداى فرمود : و انّا قافلون غدا ان شاء اللّه . همانا فردا كوچ خواهيم داد .
اصحاب شاد شدند ؛ و روز ديگر بار بربستند و رسول خداى ايشان را نظاره مىكرد و تبسّم مىفرمود و مىگفت بگوئيد : لا إله الّا اللّه وحده و صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده « 2 » ، چون راه مدينه پيش داشتند فرمود : بگوئيد : آئبون
هامش
( 1 ) . جوعان : گرسنه
( 2 ) . پروردگارى جز خداى يگانه نيست ، وعدهء خود را به راستى برآورد و بندهء خود را يارى -