تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1379

مساهمون:

ص١٣٧٩
چون پيغمبر اين بدانست فرمود : ما استعصى علىّ أهل مملكة و لا أمّة الّا رميتهم به سهم اللّه عزّ و جلّ . يعنى : هيچ طايفه‌اى مرتكب عصيان من نشد جز اينكه خدنگ خداى را بديشان فرستادم . جمعى از اصحاب گفتند : خدنگ خداى كدام است ؟ قال علىّ بن أبي طالب ما بعثته فى سريّة الّا رايت جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره و ملكا امامه و سحابة تظلّله حتّى يعطى اللّه عزّ و جلّ حبيبه النّصر و الظّفر . يعنى : على را هرگز به قومى نفرستادم جز اينكه جبرئيل به دست راست و ميكالش به دست چپ ، و ملكى از پيش روى بود و ابرى بر سرش سايه مىانداخت تا آنگاه كه خدايش فتح و نصرت بدهد . حسان بن ثابت بدين غزوه اشارت كند و اين شعر گويد :
و يوم ثقيف اذ اتينا ديارهم * كتائب تمشى حولها بالمناصل
ففرّوا و شدّ اللّه ركن نبيّه * بكلّ فتى حامى الحقيقة باسل
ففرّوا الى حصن القصور و غلّقوا * و كائن ترى فى مشفق غير وائل
و اعطوا بايديهم صغارا و تابعوا * فأولى لكم اولى حداة الزّوامل
و انّى لسهل للصّديق و انّنى * و احجبه كيلا يطيب لاكل
و اىّ جديد ليس يدركه البلى * و اىّ نعيم ليس يوما بزائل
گويند : در عرض راه شتر مردى از لشكريان با شتر رسول خداى راه تنگ كرده ، با پهلو ساق مبارك آن حضرت را آسيبى زد . به روايت عامه پيغمبر تازيانه‌اى كه در دست داشت بر پاى سوار بزد و فرمود دور تر باش كه ساق مرا آسيب كردى ، و روز ديگر كس به طلب او فرستاد ، چون حاضر شد فرمود تو را از بهر آن طلب كردم كه كيفر تازيانه‌اى كه دى بر تو زدم بخواهى ، و هشتاد ( 80 ) سر نعجه « 1 » او را داد . و هم علماى عامه حديث كنند كه در منزل قرن « 2 » رسول خداى بر ناقه قصوا « 3 » سوار بود خواست تا مقرعه بر شتر زند بر مردى آمد ، پيغمبر بر او نگريست ، و
هامش
( 1 ) . نعجه : ميش ماده ( 2 ) . قرن : كوهى است مشرف بر عرفات و موضعى است نزديك به طائف يا تمامه وادى آن كه ميقات اهل نجد است به جهت احرام حج . ( 3 ) . ناقه قصوا : شتر گوش بريده و رسول خدا را ناقه‌اى بود معروف به قصواء اما گوش بريده نبود .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1379 | لسان الملك سپهر