فرمود : مگر تازيانه بر تو آمد ؟ عرض كرد : آرى يا رسول اللّه . چون به منزل جعرانه آمد صد و بيست ( 120 ) سر گوسفند در ازاى اين زحمت او را عطيت كرد .
تقسيم غنايم حنين در جعرانه
چون رسول خداى به جعرانه آمد خواست تا هر غنيمت كه از حنين به دست كرده بود با آنچه از اوطاس و طايف اندوخته شد بر مسلمانان قسمت فرمايد ؛ و آن شش هزار ( 6000 ) تن برده و بيست و چهار هزار ( 24000 ) نفر شتر و چهل هزار ( 40000 ) سر گوسفند ، و به روايتى بر زيادت از اين و چهار هزار ( 4000 ) اوقيه نقره بود .
أبو موسى اشعرى حديث كند كه : من حاضر بودم كه مردى اعرابى درآمد و عرض كرد كه مرا به غنايم حنين وعدهاى عطا كردى اكنون به وعده وفا كن . پيغمبر فرمود : ابشر . اعرابى عرض كرد : بسيار وقت اين سخن با من گفتى . رسول خداى خشمگين به جانب اصحاب نگريست و فرمود او ردّ بشارت كرد شما بپذيريد .
گفتند : ما پذيرفتاريم . آنگاه قدحى از آب طلب داشت و دست بشست و آب دهان مبارك در آن افكند ، و فرمان كرد تا از آن آب بياشاميدند و لختى بر زبر دستهاى خود بريختند ، و فرمود بشارت باد شما را ، در اين وقت امّ سلمه از درون خيمه ندا در داد كه از اين آب چيزى براى مادر خود بگذاريد ، پس پارهاى به دو فرستادند . آنگاه پيغمبر زيد بن ثابت را فرمود : تا مردم را به شمار كند و هر پياده را چهار ( 4 ) شتر و چهل ( 40 ) گوسفند بداد ، و سوار را دوازده ( 12 ) شتر و صد و بيست ( 120 ) گوسفند بهره فرستاد .
و نو مسلمانان قريش را كه مؤلفه قلوب خوانند ، خواست براى فزونى رغبت ايشان به اسلام عطاى فراوان كند .
و اين هنگام كه تمامت اوقيه نقره را در نزد آن حضرت بر زبر هم نهاده بودند ، ابو سفيان بن حرب كه در حبّ مال و بخل طبع نامور بود از در آمد و چشمش بر آن تلّ سيم و غنيمت كثير افتاد ، بىاختيار عرض كرد : يا رسول اللّه امروز توانگرترين