ما را خبر دادى كه داخل خانه مكه خواهيم شد و حج خواهيم گذاشت و سر خواهيم سترد و راست نيامد ، و قريش ما را راه ندادند . پيغمبر ندا در داد كه : من كى گفتم در همان سال داخل مكه مىشويد و آنچه گفتم به هنگام خود راست آمد چنان كه حج كرديد و سر بسترديد .
از اينجاست كه در يوم شورى على عليه السّلام روى با اصحاب كرد و فرمود : نشدتكم باللّه هل فيكم أحد ناجاه رسول اللّه يوم الطّائف ؟ فقال أبو بكر و عمر : ناجيت عليّا دوننا ، فقال لهما النّبىّ : ما أنا ناجيته بل اللّه أمرنى بذلك غيرى . قالوا : اللّهمّ لا ، قال :
نشدتكم باللّه هل فيكم أحد ، قال له رسول اللّه : لأبعثنّ اليكم رجلا امتحن اللّه قلبه للايمان غيرى . قالوا اللّهمّ لا . « 1 »
خواب ديدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و مراجعت از طايف
يك شب در ايام محاصره رسول خداى در خواب ديد كه قدحى سرشار از شير يا از مسكه « 2 » نزد او نهادند و از آن پيش كه دست فرابرد خروسى ظاهر شده منقار بزد و آن شير بريخت . چون أبو بكر در تعبير خواب قوتى به كمال داشت صبحگاه پيغمبر صورت خواب را با او بازنمود ، أبو بكر عرض كرد : همانا امسال تو را به فتح طايف رخصت نكردهاند . پيغمبر فرمود : چنين است ، من نيز تعبير اين خواب چنين كردهام .
از آن پس رسول خداى با نوفل بن معاويه دئلى در كار طايف شورى افكند . عرض كرد : ايشان روباه را مانند كه به سوراخها خزيدهاند ؛ اگر آهنگ كنى دستگير شوند و اگر بگذارى زيانى نتوانند كرد .
اين وقت أبو محجن بن حبيب ثقفى « 3 » از پس ثقبه حصن ندا كرد كه : اى بندگان
هامش
( 1 ) . شما را به خداى سوگند آيا در ميان شما غير من كسى هست كه روز طائف رسول خدا با او خلوت كرد . أبو بكر و عمر گفتند : چرا فقط با على راز گفتى ، رسول خدا به آنها فرمود : خدا مرا مأمور كرد . گفتند : به خدا قسم نه . و سوگند مىدهم شما را به خدا آيا غير من در شما كسى هست كه رسول خدا دربارهء او فرموده باشد : فردا مىفرستم به سوى شما مردى را كه خدا قلب او را به ايمان آزمايش كرده : گفتند : نه .
( 2 ) . مسك : غذا و آشاميدنى
( 3 ) . متن : ابو محجن بن خبيث ثقفى