تائبون عابدون لربّنا حامدون . « 1 »
جماعتى عرض كردند كه : يا رسول اللّه ما را كمانداران ثقيف زحمت فراوان كردند و از خدنگ ايشان بسيار كس جراحت يافتيم ، روا باشد كه ايشان را به دعاى بد ياد فرمائى كه تاب و توان لشكر اسلام ببردند ، فرمود : اين جماعت را به دعاى بد ياد نكنم بلكه ايشان را به دعاى خير ياد خواهم كرد و گفت : الّلهمّ اهد ثقيفا و آت بهم . « 2 »
در خبر است كه چون رسول خداى طايف را حصار داد : فسأله القوم ان يبرح عنهم ليقدم عليه وفدهم فيشترط له فيشترطون لانفسهم ، فسار صلّى اللّه عليه و آله حتّى نزل مكّة فقدم عليه نفر منهم باسلام قومهم ، و لم ينجع القوم له بالصّلاة و لا الزّكاة ، فقال صلّى اللّه عليه و آله : انّه لا خير فى دين لا ركوع فيه و لا سجود ، اما و الّذى نفسى بيده ليقيمنّ الصّلاة و ليؤتنّ الزّكاة ، او لابعثنّ اليهم رجلا هو منّى كنفسى فليضربنّ اعناق مقاتليهم و ليسبينّ ذراريهم ، هو هذا و اخذ بيد علىّ عليه السّلام فاشالها . يعنى : چون رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله طايف را حصار داد آن جماعت از در ضراعت خواستار شدند كه آن حضرت از طايف مراجعت فرمايد ، آنگاه از ايشان چند كس به درگاه آمده از قبل آن قوم قلادهء اطاعت و متابعت پيغمبر را بر گردن بگذراند ، پس رسول خداى باز مكه شد و گروهى از ايشان حاضر حضرت گشت ، و فرمانبردارى ثقيف را ضمانت كرد ، جز اينكه اقامت صلاة و اداى زكات را صعب مىشمرد . پيغمبر فرمود : دينى را كه بركت ركوع و شرف سجود نباشد خيرى نخواهد بود . سوگند با خداى كه صلاة را برپاى كنند و زكات را بر ذمّت نهند و اگر نه مردى را كه از من است و مانند نفس من است بر ايشان فرستم ، تا ايشان را با تيغ بگذراند و زن و فرزند آن جماعت را اسير گيرد . پس دست على عليه السّلام را گرفت و برافراشت و گفت : آن مرد جز اين نيست .
چون فرستادگان اين بدانستند و بازشدند و خبر بازدادند هول و هراسى بزرگ در آن قبيله افتاد ناچار ساخته صلاة و زكات شدند .
هامش
- كرد و احزاب را به تنهائى شكست داد .
( 1 ) . به خواست خدا بر مىگرديم ، خداى را پرستش و ستايش مىكنيم .
( 2 ) . خدايا ثقيف را هدايت فرماى و آنها را در زمرهء ما درآر .