تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1375

مساهمون:

ص١٣٧٥
براى دفع آن حضرت ساخته مبارزت شدند ، و ناگاه از پيش روى مسلمين بيرون شده صف جنگ راست كردند . مردى از ميان ايشان كه به شجاعت شناخته بود و شهاب نام داشت به ميدان تاخت و هماورد طلب كرد ، چون آثار دلاورى و چيردستى از ديدار او مشاهده مىرفت هيچ‌كس از مسلمين در قوت بازوى خود نديد كه با او هم‌ترازو شود ، علىّ مرتضى چون اين بديد خود آهنگ او كرد . و أبو العاص بن الربيع كه صهر پيغمبر بود - چنان كه از اين پيش مرقوم شد - ، عرض كرد : كه دفع او را با ديگرى فرمان كن ؛ زيرا كه قائد قوم و امير لشكر را روا نيست كه ساز مقاتلت طراز كند و لشكريان نظاره باشند ، على فرمود : چون كس اقدام جنگ نكند بر امير لشكر واجب افتد كه خود طريق نبرد سپرد ، هم اكنون من كارزار خواهم كرد و اگر از اين جنگ بازنشوم امارت لشكر تو راست ، اين بگفت و شتابزده آهنگ ميدان كرد و از نخستين حمله آن كافر را با تيغ كيفر داد و اين شعر قرائت كرد :
انّ على كلّ رئيس حقّا * ان يروى الصّعدة أو يدقا
از پس قتل او دشمنان را نيروى مقاومت نماند ، بىتوانى طريق هزيمت گرفتند ، پس على عليه السّلام بىمانعى آهنگ بتخانه‌ها كرد و هرجا بت و بتكده ديد از بن برانداخت و اصنام ثقيف و هوازن را به تمامت درهم شكست ، و طريق مراجعت گرفته در كنار حصن طايف به لشكرگاه پيوست . چون رسول خداى را چشم بر على افتاد تكبير بگفت و آن حضرت را پيش خوانده مجلس از بيگانه بپرداخت و با او ساز مسارة « 1 » و اشاعت راز نهاد و سخن به دراز كشيد ، عمر بن الخطّاب دلتنگ شده بانگ در داد كه : يا رسول اللّه تمامت اصحاب را از خويشتن به يك سوى فرمائى و همه با على راز گوئى . پيغمبر فرمود : ما انتجيته و لكنّ اللّه انتجاه . من با او راز نمىگويم بلكه خدا با او راز مىگويد . اين سخن بر عمر گران آمد : و اعرض عمر و هو يقول هذا كما قلت لنا يوم الحديبية « لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء اللّه آمنين محلّقين » فلم ندخله فصددنا عنه ، فناداه رسول اللّه لم اقل لكم انّكم تدخلونه ذلك العام . عمر از كمال خشم روى برتافت و گفت : اين سخن كه گوئى خداوند با على راز گويد بدان ماند كه در حديبيه
هامش
( 1 ) . مسارة : سخن در اسرار و گفتگوى در پيرامون رازها .