ليس من كلّ الماء يكون الولد و اذا أراد اللّه أن يخلق شيئا لم يمنعه شيء . « 1 »
[ شيما خواهر رضاعى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ]
همانا خواهر رضاعى رسول خدا كه شيما نام داشت در جنگ حنين اسير شد ، و شوهرش كه از قبيلهء بنى سعد بود مقتول گشت . و اين شيما دختر حارث بن عبد اللّه بن عبد العزى است و حارث شوهر حليمه است كه پيغمبر را دايه و مرضع بود ، آن هنگام كه اسيران را مىراندند شيما را نيز به زحمت مىتاختند فرياد برداشت كه : من خواهر رضاعى پيغمبرم ، مسلمانان چون اين بشنيدند به عرض رسانيدند ، و بر حسب فرمان او را حاضر كردند .
رسول خداى فرمود : بر اين سخن چه سند دارى ؟ گفت : وقتى تو را به زانوى خود نشاندم انگشت ابهام « 2 » مرا با دندان آسيبى كردى و اينك آن نشان به جاى است . پيغمبر آن علامت را نگران شد و فرمود : اين سخن از در صدق كند و از جا بجست و رداى مبارك را بگسترد و او را نشستن فرمود ، و مقدمش را بزرگ داشت ، پس آب در چشم بگردانيد و از پدرش و مادرش حليمه پرسش فرمود ، عرض كرد كه : هر دو تن به درود جهان كردند .
از پس آن گفت : اى شيما اگر خواهى نزديك من باش و اگر نه به خانه خويشت كوچ دهم . شيما مراجعت وطن را خواستار آمد . پس پيغمبر او را يك غلام و به روايتى كنيزكى و دو شتر و چند سر گوسفند عطا كرد و فرمود : از اين پس نام و حذاقه و لقب تو شيما باشد .
گويند : مردى از قبيلهء شيما كه بجاد نام داشت در ميدان جنگ بر يكتن از مسلمانان ظفر جست و او را با تيغ پاره پاره كرد ، چون مسلمانان ظفر جستند و از قفاى گريختگان بشتافتند بجاد نيز اسير گشت ، و به فرمان پيغمبر در بند و زندان آمد ، اين هنگام كه خويشاوندان شيما قربت او را در حضرت پيغمبر ديدار كردند ، شفاعت بجاد را از وى خواستار شدند . پس شيما حاضر حضرت شد و ملتمس او
هامش
( 1 ) . اين طور نيست كه از همهء منى فرزند به وجود آيد و وقتى خدا اراده فرمايد چيزى بيافريند هيچ چيز مانع او نخواهد شد .
( 2 ) . ابهام : بزرگترين انگشت دست يا پا .