و چون در حرب اوطاس بسيار كس از مسلمانان بنى ذئاب شهيد شدند أبو موسى عرض كرد : يا رسول اللّه هلكت بنو ذئاب . پيغمبر فرمود : الّلهمّ اجبر مصيبتهم .
گروهى از مورخين گويند كه : ابو عامر در آن حربگاه بر ده ( 10 ) تن برادران ظفر جست كه جمله از يك پدر و مادر بودند و نه ( 9 ) تن از ايشان را با تيغ بگذرانيد ، و بر هركس ظفر مىجست نخست او را به اسلام دعوت مىكرد ، چون سر بر مىتافت مىگفت : الّلهمّ اشهد عليه و او را مقتول مىساخت ، چون نوبت به برادر دهم رسيد و خواست او را با تيغ بگذراند همچنان گفت : اللّهمّ اشهد عليه . يعنى : الهى شاهد باش بر او كه به اسلامش دعوت كردم و نپذيرفت ، آن مرد گفت اللّهمّ لا تشهد علىّ يعنى : الهى گواه من مباش . از اين سخن ابو عامر چنان فهم كرد كه او مسلمانى گرفته و دست از او بازداشت . چون از زير زخم ابو عامر رهائى جست بىتوانى سر برتافت و او را بكشت ، و پس از قتل ابو عامر مسلمانى گرفت و رسول خداى او را شهيد ابو عامر همىخواند . لكن خبر نخستين به صدق نزديكتر است ؛ زيرا كه قاتل ابو عامر به دست أبو موسى ناچيز گشت ، تواند شد كه اين كس شريك در قتل ابو عامر بوده .
مع القصه به حكم رسول خداى هزار و پانصد ( 1500 ) مرد دلاور با قائدى چند از پى هزيمتيان برفتند ، و هركه را بيافتند بكشتند سه روزگار بدين گونه رفت تا زنان و اموال آن جماعت فراهم شد ؛ و روز چهارم اين كار پرداخته شد .
جمع كردن غنايم حنين در جعرانه
آنگاه رسول خداى خواست تا آنچه از كفار بدست شده بر مجاهدين بخش فرمايد ، پس بفرمود هر غنيمت كه در جنگ حنين مأخوذ داشتهاند در ارض جعرانه مضبوط بدارند تا به هنگام قسمت كنند و آن شش هزار ( 6000 ) برده ، و بيست و چهار هزار ( 24000 ) شتر ، و چهل هزار ( 40000 ) اوقيه « 1 » نقره و بر زيادت از چهل هزار ( 40000 ) گوسفند بود ، پس پيغمبر حاضر شده بفرمود : تا ندا در دادند كه
هامش
( 1 ) . اوقيه : هفت مثقال - چهل درهم .