تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1361

مساهمون:

ص١٣٦١
ساختيم و فريشتگان را فرو فرستاديم تا بر دشمنان غلبه جستيد ، و كيفر كردار ايشان را بازداديد . در خبر است كه پنج هزار ( 5000 ) فريشته در آن حربگاه حاضر شد ، شجرة بن ربيعه كه مردى از بنى نضير بن معاويه است اسير مسلمانان شد از ايشان پرسش مىكرد و مىگفت : اين الخيل البلق و الرّجال عليهم الثّياب البيض فانّما كان قتلنا بايديهم و ما كنّا نراكم فيهم الّا كهيئة الشّامة ، قالوا تلك الملائكة . گفت : آن اسبهاى ابلق و سوارهاى سفيد سلب چه شدند ؟ كه ما به دست ايشان مقهور گشتيم . گفتند : ايشان فريشتگان خدا بودند . بالجمله چون مالك بن عوف از ميدان جنگ فرار كرد با گروهى از هوازن بر سر تلى برآمد و نظاره بود ، ناگاه سوارى چند ديد كه نيزه‌ها فروهشته در مىرسند . گفت : از ايشان باكى نيست ، و اين سواران نيز چون نيروى مبارزت مالك را نداشتند در گذشتند ، از پس ايشان غبار ديگر آشكار شد مالك گفت : اين چيست ؟ گفتند : سوارى چندند كه عصابه سرخ بر سر بسته‌اند و در مىرسند . گفت : اين زبير بن عوّام است كه اگر لشكر روى زمين همدست شود پشت او را نبيند از وى ببايد ترسيد ، اكنون استوار باشيد و سخت بكوشيد . هم در حال زبير برسيد و جنگ بپيوست و چند تن از ايشان بكشت تا جمله به يك بار هزيمت شدند ، در اين كرّت مالك بن عوف تا به طايف عنان نكشيد و جماعتى به اوطاس شتافتند و گروهى به بطن نخله گريختند . رسول خداى فرمود : من قتل قتيلا و له عليه بيّنة فله سلبه . يعنى : هركس از مسلمين كافرى را كشت سلاح جنگ و جامه مقتول از آن قاتل است . گويند : در آن حربگاه ابو طلحه بيست ( 20 ) كس را بكشت و سلب ايشان را برگرفت ، و ابو قتاده در آن مصاف كافرى را نگريست كه بر سينهء مسلمانى نشسته تا سرش برگيرد از قفاى او درآمد و گردنش را بزد آن كافر با تن بىسر برخاست ! و ابو قتاده را در بغل گرفته چنان بفشرد كه استشمام رايحه مرگ همىكرد ، پس بيفتاد و بمرد . در اين وقت كه جنگ به كران رفت و فرمان شد كه به حكم بيّنه و گواه هركس سلب كشته خود را برگيرد ، ابو قتاده برخاست ، و گفت : كيست كه از بهر من گواهى دهد ؟ كس سخن نكرد ، ابو قتاده بنشست و پس از زمانى برخاست و آن سخن اعاده
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1361 | لسان الملك سپهر