آهنگ شيبة بن عثمان به قتل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله
گويند : شيبة بن عثمان جمحى آن هنگام كه جماعتى از قريش با پيغمبر سفر حنين پيش داشتند با ايشان كوچ داد ، باشد كه فرصت به دست كرده آن حضرت را آسيبى رساند ، و خون پدر و برادر را كه در احد كشته شدند بازجويد ، انتهاز فرصت مىداشت تا اين وقت كه پيغمبر از استر پياده شد تيغ بركشيد و آهنگ رسول خداى كرد ، از طرف راست عباس را ديد كه گرد از چهرهء مبارك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىزدود ، و از جانب چپ ابو سفيان بن حارث حافظ بود ، پس از قفاى رسول خدا درآمد تا تيغ براند ناگاه آتشى ديد كه در ميان او و پيغمبر حايل شد و زبانه زدن گرفت ، چنان كه بيم بود او را بربايد ، و او از هول دست بر چشم نهاد اين هنگام پيغمبر به دو نگريست و فرمود : هان اى شيبه نزديك شو . چون پيش شد با دست مبارك سينهء او را مسح كرد و فرمود : الّلهمّ أذهب عنه الشّيطان .
شيبه گويد : اين وقت تمام آن انديشهها از خاطر من محو گشت ، و پيغمبر را از چشم و گوش خود دوستتر دارم و به فرمان او آغاز جهاد كردم ، و اگر بر پدر خود دست مىيافتم او را با تيغ مىگذرانيدم .
چون جنگ به پاى رفت پيغمبر با شيبه گفت : آنچه خداى از بهر تو خواست نيكوتر از آن بود كه تو از بهر نفس خود خواستى ، و مكنونات خاطر شيبه را كه هرگز با كس ظاهر نساخته بود مكشوف داشت ، پس شيبه كلمه بگفت و مسلمانى گرفت و عرض كرد : استغفر لي از براى من طلب مغفرت فرماى . پيغمبر فرمود : غفر اللّه لك .
بالجمله اين وقت رسول خدا بر استر برآمد و به روايتى از علىّ مرتضى يا از عباس مشتى سنگريزه برگرفت و به جانب دشمنان افكند و فرمود : انهزموا و ربّ محمّد . يا آنكه فرمود : الّلهمّ أنشدك وعدك الّذى لا ينبغى لهم أن يظهروا . و به روايتى فرمود : الّلهمّ أنجز ما وعدتنى و قال : اللّهمّ ان تهلك هذه العصابة لم تعبد و ان شئت أن لا تعبد لا تعبد . يعنى : الهى اگر اين لشكر نابود شود كس نماند كه تو را عبادت كند ، و چون بخواهى كه تو را عبادت نكنند عبادت كرده نشوى . و گفتهاند نيز اين دعا بخواند : الّلهمّ لك الحمد و اليك المشتكى و أنت المستعان .