تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1359

مساهمون:

ص١٣٥٩
اين وقت جبرئيل بيامد . و گفت : يا محمّد امروز تو را به كلمه‌اى تلقين كردند كه با موسى تلقين كردند آن روز كه بحر از بهر بنى اسرائيل بشكافت ، و هم گفته‌اند فرمود : حم لا تنصرون .

[ قتل ابو جرول بدست علىّ مرتضى عليه السّلام ]

اين هنگامى مردى از مشركين كه ابو جرول نام داشت ، و ميان ابطال عرب نامور بود بر شترى سرخ موى برآمد ، و علمى سياه بگرفت و با رمحى بس دراز به تركتاز آمد ، و از مسلمانان چند تن بكشت و هركه را مقتول مىساخت جسد او را برمىافراخت تا قوم او را نظاره كنند ، و شجاعت او را در مقاتلت بازدانند و اين رجز همىخواند .
انا ابو جرول لا براح * حتّى نبيح اليوم او نباح
على مرتضى سر راه او را آيت قهر گشت ، و نخستين تيغى بر عجز شتر او فرود آورد تا در افتاد ، و با ضرب ديگر ابو جرول را به خاك انداخت و اين شعر بگفت :
قد علم القوم لدى الصّباح * انّى لدى الهيجاء ذو نصاح

[ شكست هوازن ]

مشركين را بعد از قتل او توان مقاومت اندك شد و مسلمين به بانگ عباس فراهم آمدند ، چون تاريكى شب جهان را فروگرفت رسول خداى رخ برتافت و مردم را ندا كرد . در خبر است كه رويش چون قمر تابناك وادى را روشن ساخت و مسلمين راه از بيراه بدانستند و جلادت ورزيدند و دشمنان را از دنبال بشتافتند . فقال رسول اللّه : الّلهمّ انّك أذقت أوّل قريش نكالا فأذق آخرها نوالا . عرض كرد : الهى از نخست بهرهء قريش نكال افتاد در فرجام امر ايشان را قرين عطا و نوال فرماى . و على عليه السّلام چون شير دمنده با شمشير آخته بر دشمنان بتاخت ، و چهل ( 40 ) كس را چنان دو نيمه ساخت كه اگر به ميزان مىرفت هيچ نيم را خردلى ميل نمىافتاد .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1359 | لسان الملك سپهر