مع القصه چون صد ( 100 ) كس از مسلمين در پيرامون پيغمبر پرّه زدند ديگر مجال توقف از بهر هوازن نماند پس پشت با جنگ دادند .
جبير بن مطعم گويد : آنگاه كه مسلمين آهنگ حمله كردند ناگاه كسانى سياه در ميان ما و كافران از آسمان فرو افتاد ، و همه مورچگان سياه بود كه پراكنده شد و تمامت دشت را فروگرفت ، اين وقت هزيمت در كفار افتاد .
و جابر بن عبد اللّه حديث كند كه : بانگ سنگريزها كه پيغمبر به دشمن افكند چنان بود كه طشتى از آسمان نگون كردند و اعدا را هزيمت دادند .
مالك بن اوس گفت كه : چند تن مردم مرا آگهى دادند كه هيچ كس از مردم ما نماند جز اينكه آن سنگريزها در چشم او افتاد ، و دلها را خفقان گرفت ، و مردان سفيدپوش بر اسبان ابلق ديديم كه دستار سرخ علاقه بين الكتفين كرده در ميان زمين و آسمان بودند ، و ما نيروى رزم ايشان نداشتيم .
مالك بن عوف در آن حربگاه به يك سوى ايستاد و عشيرت او در گرد او انجمن بودند ، و رايت او را ذو الخمار داشت . در اين گيرودار هفتاد ( 70 ) تن از مردم او كشته شد و ذو الخمار نيز عرضه دمار گشت ، مالك چون اين بديد عثمان بن عبد اللّه را طلب داشت و گفت : اين رايت را افراشته كن تا لشكر رزم دهد ، عثمان سر از فرمان برتافت و هركس از مردم خود را حكم داد اجابت نكرد ، چه هيچ كس را جرأت بر گرفتن رايت نبود ، ناچار مالك بن عوف نيز طريق فرار گرفت ، و فتح با مسلمانان افتاد .
خداوند يزدان تبارك و تعالى فرمايد :
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ .
« 1 » خداوند مىفرمايد : بسيار وقت شما را نصرت داديم چنان كه در جنگ بدر و حرب بنى النّضير و رزم بنى قريظه و غزوهء احزاب و خيبر و مانند آن ، و نيز در داروگير حنين ظفر جستيد و اينكه نخست شكسته شديد از آن عجب و تنمّر بود كه أبو بكر را از كثرت لشكر به خاطر افتاد ، پس جهان بر شما تنگ شد و پشت با جنگ داديد پس به رحمت خويش پيغمبر را يارى كرديم و مؤمنان را آسوده دل
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 25 و 26 .